X
تبلیغات
درمان اعتياد نه ترك اعتياد

درمان اعتياد نه ترك اعتياد
 
اين وبلاگ درزمينه درمان اعتياد وراهنمايي فردخواهان درمان،وكمك به وي دردرمان موادمخدر فعاليت دارد
سایت های مرتبط وبلاگ نویسان کنگره 60 خرید پستی نشریات کنگره 60
تعداد بازدیدکنندگان :
تعداد افراد آنلاین :
مرکز آموزش ایرانیان
آنان که گذر کردند از گذر گاه سخت...

آقای : ناصر ، نام راهنما : آقای حمید ، آنتی ایکس : تریاک،الکل ، مدت سفر : 12 ماه و 3 روز ، داروی درمان :  OT، از نمایندگی : آکادمی


برچسب‌ها: کنگره 60, درمان اعتیاد, محبت
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام فروردین 1393 توسط مسافر حسین

بسم الله الرحمن الرحیم

دستور جلسه این هفته: وادی هشتم و تأثیر آن روی من

با حرکت راه نمایان می شود.

همان گونه که می دانیم و در دستور جلسات قبلی نیز به عرض رسید، کنگره 60 در پروتکل DST و در اکثر متون و نوشتارهای خود، به تصریح این موضوع را بیان کرده است که بیماری اعتیاد، دارای سه وجه یا مؤلفه و یا پارامتر است که اضلاع مثلث درمان اعتیاد را تشکیل می دهند و پایه، زیرساخت و فوندانسیون تعادل و درمان قطعی اعتیاد را به وجود می آورند. اعضای کنگره 60 به خوبی می دانند که برای درمان کامل اعتیاد و برای رسیدن به تعادل پس از قطع مصرف مواد مخدر و درمان، هر سه مؤلفه جسم، روان و جهانبینی بایستی از تعادل برخوردار باشند، چرا که در غیر این صورت ممکن است به قطع مصرف برسند اما به درمان و تعادل نخواهند رسید. از سوی دیگر می دانیم که موضوع جهانبینی برای اولین بار در سطح جهان توسط کنگره 60 به مقوله درمان اعتیاد وارد شده است و در هیچ یک از متدها و روش های درمان اعتیاد در دنیا، موضوعی تحت عنوان جهانبینی با ابعاد و مختصاتی که کنگره 60 مطرح می کند، وجود ندارد.

جهانبینی موضوع و مقوله ای بسیار گسترده است که تمامی ابعاد زندگی ما را در می گیرد. در هر مرتبه، جایگاه، حلقه و وضعیتی که باشیم، موضوع جهانبینی همواره اهمیت خاص و منحصر به فرد خود را داراست.

تا اینجا می دانیم که برای رسیدن به درمان قطعی اعتیاد باید جهانبینی ما از وضعیت نامتعادل زمان مصرف و اعتیاد یعنی جهانبینی افیونی خارج شود و به وضعیت تعادل و سلامتی برسد. قدر مسلم، نقش ویژه دانایی در مرتبه و کیفیت جهانبینی برکسی پوشیده نیست. مثلث دانایی با اضلاع آموزش، تجربه و تفکر، یاخته ها و تار و پود جهانبینی ما را تشکیل می دهند. کنگره 60 برای خروج جهانبینی فرد از حالت افیونی بودن، آموزش هایی را در نظر گرفته است که در طول دوره درمان و همزمان با اصلاح و بازسازی ساختارهای جسم و روان، خوراک و مصالح لازم را برای ساختن جهانبینی سالم و به دور از افکار منفی و معتاد گونه فراهم می کند و به تدریج در اختیار ما می گذارد تا ما نیز بتوانیم به تدریج و به آرامی آن ها را دریافت کنیم، یاد بگیریم، به کار گیریم و عمل کنیم و از تاریکی و ظلمات اعتیاد خارج شویم.

آموزش های جهانبینی کنگره 60 در اکثر نوشتارها و متون کنگره موجود است، از جمله کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر، وادی ها و جزوات جهانبینی یک و دو. این نوشتارها، بیشترین بار را در این خصوص به عهده دارند و برای به تعادل رساندن دیدگاه ها و تفکرات ما نقش بسیار ویژه ای را ایفا می کنند. وادی های کنگره 60  سرفصل هایی را مطرح می کنند که بایستی با تمام وجودمان آن ها را بیاموزیم. آن ها را طوری باید آموخت و یاد گرفت که به قول سردار گویی آن ها را خورده ایم یعنی آموختن به درجه ای که در بطن ساختارهای وجودی نفوذ کند و این پایه ای می شود برای درک مطالب بعدی.

وادی ها از شماره یک تا شماره چهارده، اهم موضوعاتی که بایستی در زندگی ما سرلوحه امورات قرار گیرد را مطرح می کنند و ما را به معرفت و دانش درست زندگی کردن نزدیک می کنند. وادی ها قوانینی هستند که اگر خوب دقت کنیم، همیشه و در همه جا جاری هستند. اگر بلد باشیم و یاد گرفته باشیم و عمل کنیم، در بازی زندگی بازیکن خوبی خواهیم بود، طوری که خودمان و دیگران از بازی ما لذت می برند و دوست دارند که تمام نود دقیقه را در زمین باشیم و طرفداران زیادی خواهیم داشت و اگر بلد نباشیم و یا بلد باشیم اما عمل کردن را بلد نباشیم، طوری بازی می کنیم که هم حال خودمان را می گیریم و هم حال دیگران را. بازیمان برای دیگران لذت و زیبایی نخواهد داشت و همه می خواهند که ما هر چه زودتر از زمین خارج شویم و خریداری هم نداریم. جالب این که بازیکن بد در این شرایط معمولاً تقصیرها را گردن دیگران و محیط و شرایط و در نهایت زمین می اندازد.

بازیکن خوب در بازی زندگی، بازیکنی است که به دانایی رسیده است و یا در مسیر دانایی است و سعی می کند به دانایی خود عمل کند زیرا دانایی وضعیت و مرتبت و کیفیت جهانبینی را مشخص می کند.

و اما وادی هشتم؛

با حرکت راه نمایان می شود.

این وادی نیز مانند سایر وادی ها یکی از زیبا ترین و پرکارآمد ترین قوانین هستی و زندگی را به نمایش می گذارد و به ما آموزش می دهد، با حرکت راه نمایان می شود.

می گویند یکی از نام های نیروی شیطانی یا منفی، نیروی بازدارنده است، نیرویی که سعی می کند به عنوانین مختلف ما را از حرکت بازدارد. این نیرو خیلی خوب می فهمد که اگر ما بایستیم و توقف کنیم، به دنبال توقف، سقوط می کنیم و سکون بدون سقوط وجود ندارد. این نیرو هر بار سعی می کند با شناسایی نقاط حساس و نقاط ضعف ما که ممکن است یک روز مواد مخدر باشد و روزی دیگر موضوعی دیگر، ما را از مسیر صحیح زندگی خارج کند و متوقف کند.

گفته می شود مسیر زندگی، یعنی زندگی انسان مسیر است، محل سیر است، جای حرکت است، جای سکون و توقف نیست، اگر جای توقف بود که دیگر مسیر نبود بنابراین انسان در طول زندگی دائماً در حال حرکت است و هیچ نقطه ای وجود ندارد که انسان بگوید مسیر زندگی من تمام شد و به پایان رسید و من باید بایستم. چنین جایی در زندگی انسان هرگز وجود ندارد حتی بعد از انتقال از این دنیا به دنیاهای بعد، انسان یعنی زندگی و زندگی یعنی حرکت. چه در این دنیا و چه در حلقه های دیگر و این داستان تا ابد الدهر ادامه خواهد داشت و هیچ کس نمی تواند آن را متوقف کند و یا بخواهد به زندگی خود پایان دهد. خداوند چنین برنامه و نرم افزاری را در خلقت انسان طراحی نکرده است حتی کسانی که خودکشی می کنند، به زندگی خود پایان نداده اند، فقط جای زندگی خود را کمی تغییر می دهند البته با همان مشکلات قبلی که بیشتر هم می شود. در هر حلقه ای که چشمان ما بسته می شود، در جایی دیگر و در حلقه ای دیگر چشمان ما باز می شود.

بسیاری اوقات، ما در مسیر خود می ایستیم، با این بهانه که راه مشخص نیست. می خواهیم تمام راه را ابتدا به ساکن ببینیم و خوب برانداز کنیم و بعد حرکت کنیم. غافل از این که این اتفاق برای هیچ کس روی نمی دهد، خیلی وقت ها ساعت ها و روزها و هفته ها و ماه ها فکر می کنیم اما حرکت نمی کنیم. تفکر بسیار خوب است و اهمیت آن را همه ما می دانیم اما جایی هست که دیگر باید حرکت کرد و تفکر به تنهایی راه به جایی نمی برد. کشتی در ساحل، امن است اما برای این ساخته نشده است.

ما هم بسیاری اوقات در ساحل امن تفکر و برنامه ریزی توقف می کنیم و می ترسیم که حرکت کنیم، غافل از این که تا حرکت نکنیم راه نمایان نمی شود. هیچ جاده ای وجود ندارد که بتوان با یک نظر از ابتدا تا انتهای آن را دید مگر این که در آن جاده حرکت کرد. زمانی که حرکت می کنیم به موازات حرکت ما، راه نیز خودش را نشان می دهد.

به قول معروف، حساب خانه تا بازار دوتاست. این ضرب المثل کنایه از این است که هر قدر برنامه ریزی کنیم، در عمل چیز دیگری می شود بنابراین بخشی از برنامه ریزی فقط با حرکت کردن امکان پذیر است.

من زمانی که در ابتدای سفر اول بودم، دلم می خواست بدانم که مثلاً در پله بعدی چه می شود. اگر سه وعده به دو وعده برسد چه می شود، اگر دو وعده به یک وعده برسد چه می شود. وقتی به یک گرم ده روز می رسم چه می شود، وقتی به قطع مصرف برسم چه می شود و هزاران سئوال دیگر که دوست داشتم بدانم چه می شود. این تفکرات انرژی مرا می گرفت و نیرویی که می بایست صرف استفاده از زمان حال می شد، صرف چراها و چگونگی های بی مورد و بی اهمیتی می شد که هنوز زمان رسیدگی به آنها نرسیده بود. آن جواب ها را هر گز نگرفتم و نفهمیدم، مگر زمانی که حرکت کردم و به آن جایگاه رسیدم.

وادی هشتم یکی از بهترین بهانه ها و دستاویزهای نیروی منفی و جهل و نادنی ما را در توقف بی جا، نقش برآب می کند. گفتیم توقف بی جا، حتماً می دانیم که در قوانین راهنمایی و رانندگی، توقف بی جا یعنی قبض جریمه یا حمل به پارکینگ و در ادامه مشکلات دیگر. در قوانین زندگی نیز مطمئن باشیم که توقف بی جا یعنی قبض جریمه و هزاران مشکل و مصیبت دیگر که خیلی خوب آن ها را درک کرده ایم.

یکی دیگر از ترفندهای نیروی منفی و یا جهل و نادانی ما این است که در ابتدای شروع کار، تصویری بسیار وحشتناک و ترسناک از آن کار و آن انجام در ذهن ما ترسیم می کند، طوری که جرأت نمی کنیم به آن کار نزدیک شویم و دست بزنیم و کوچکترین حرکتی انجام دهیم. در کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر مطلبی وجود دارد که بی ربط به وادی هشتم نیست و آن این است:

لحظه دشواری در آن لحظه احساس نمی شود، آن چنان که یادآوری آن دشواری، دشوار است.

در ابتدا این گونه است اما زمانی که حرکت می کنیم دیگر آن دشواری را احساس نمی کنیم.

زمانی که ایستاده ایم و می اندیشیم، محاسبات به گونه دیگری است و زمانی که حرکت می کنیم و می اندیشیم نیز وضعیت به شکل دیگری است بنابراین، این حرکت است که ما را از یک نقطه به نقاط دیگر می رساند و وضعیت ما تغییر می کند. برای عبور از تاریکی، برای درمان اعتیاد، برای رسیدن به رهایی، روشنایی و سعادت و خوشبختی باید حرکت کرد، تا حرکت نکنیم، همان جایی هستیم که هستیم و هیچ تغییری جز تخریب بیشتر و سقوط بیشتر عایدمان نخواهد شد.

متن اصلی وادی هشتم، نوشته آقای مهندس دژاکام بنیان کنگره 60، موضوعات بسیار زیبا و خواندنی در خود دارد که همه ما بایستی در این هفته آن را مطالعه کنیم. در این وادی به موضوع خلق انسان و رانده شدن او از بهشت به زمین، موضوع بازپرداخت بدهی ها و همچنین به موضوع مهم پیمان اشاره می شود و این که انسان برای برگشت به نقطه ای که از آنجا جدا شده باید حرکت کند و با حرکت راه نمایان می شود.

گر مرد رهی، میان خون باید رفت.

از پای فتاده، سرنگون باید رفت.

تو پای در راه بنه، هیچ مگوی.

خود را بگویدت که چون باید رفت.

 

متن اصلی وادی هشتم، در صفحه اصلی همین سایت در قسمت 14 وادی کنگره 60 در دسترس شماست.

 

با احترام، مسافر علی خدامی 29/01/1392


برچسب‌ها: کنگره 60, درمان اعتیاد, محبت
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام فروردین 1393 توسط مسافر حسین

انسان ؛ مقام انسانی خود را در جایی ، جا گذاشته است و خود ؛ بر این آگاه نیست .آن مکان را باید بیابد .هر رودی که از جائی بیرون می آید ، همه تلاشها را می کند و خود را به تخته سنگها و قلوه سنگها می زند تا راهش را هموار نماید ، راه سخت است ، اما امکان پذیر است که به بحر ، ملحق شود.


                                                  استاد سیلور



برچسب‌ها: کنگره 60, درمان اعتیاد, محبت
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 توسط مسافر حسین

هیچ تلاشی بی نتیجه نخواهد ماند تو نیز اگر با ما همراه شوی

عبور از یخبندان را به راحتی تجربه خواهی کرد.



برچسب‌ها: کنگره 60, درمان اعتیاد, محبت
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 توسط مسافر حسین

همه ما می‌دانیم که مبتکر و طراح پروتکل DST برای اولین بار در جهان در سال 1999 میلادی برابر با 1378 هجری شمسی ، در مقاله‌ای علمی با عنوان صورت مسئله اعتیاد  با ترسیم مثلث درمان اعتیاد ، موضوع جهانبینی را وارد مقوله درمان اعتیاد نمودند . مثلث درمان اعتیاد با سه ضلع جسم ، روان و جهانبینی ، برای اولین بار در تاریخ علوم پزشکی و غیرپزشکی درمان اعتیاد با نگاهی سه بعدی به مسئله درمان اعتیاد می‌پردازد .

کنگره 60 معتقد است علاوه بر جسم و روان ، جهانبینی نیز بر اثر مصرف مواد مخدر و اعتیاد به آن دچار آسیب و تخریب می‌شود و در پروسه درمان اعتیاد ، بایستی به تعادل و سلامت مطلوب برسد .

بنیان کنگره 60 در تشریح آسیب‌های بیماری اعتیاد در شهر وجودی انسان و در قسمت جهانبینی معتقدند که مصرف‌کننده مواد مخدر بر اثر مصرف مکرر آنتی ایکس ، جهانی مملو از ترس ، اضطراب ، نگرانی و حقارت ، پیرامون خود به وجود می‌آورد و زندگی خود و اطرافیان را آشفته می‌سازد .

این عبارت از نوشتار مصرف‌کننده کیست که در کلیه کارگاه‌های آموزشی کنگره 60 قرائت می‌شود ، برداشت شده است .

به بیان دیگر ، بر اثر حکومت افیون بر شهر وجودی و وابستگی شدید به مصرف آنتی ایکس ، نوعی نگرش و دیدگاه بر تفکرات و جهانبینی فرد مستولی می‌شود که در کنگره 60 به آن جهانبینی افیونی می‌گوییم . جهانبینی افیونی ، نوعی خاص از نگرش و جهانبینی است که خاص افراد مصرف‌کننده مواد مخدر است .

مصرف‌کننده مواد مخدر ، دنیا و زندگی پیرامون خود را از این زاویه ، یعنی جهانبینی افیونی می‌بیند . جهانبینی افیونی ، دیدن جهان ، هستی ، خود و دنیای پیرامون خود از دریچه مصرف مواد مخدر ، نشئگی و خماری و افکار معتاد گونه است که به دنبال خود انواع و اقسام تفکرات منفی را یدک می‌کشد .

در پروسه درمان اعتیاد علاوه بر جسم و روان ، ضلع جهانبینی نیز بایستی در تغییرات اساسی ، از حالت افیونی بودن خارج شود و به تعادل و سلامتی برسد . جهانبینی سالم بر اساس دانایی و تفکرات راستین به جای جهانبینی افیونی زمان اعتیاد .

جهانبینی و تغییرات آن که در پرتو آموزش و دانایی ، از حالت افیونی  خارج می‌شود و به تعادل و سلامتی می‌رسد ، از دیگر اضلاع مثلث درمان اعتیاد تأثیر می‌گیرد و بر آن تأثیر نیز می‌گذارد .

برای اینکه ما بتوانیم روی ضلع جهانبینی درمان اعتیاد کارکنیم ، بایستی ضلع جسم را در وضعیت و تعادل نسبی قرار دهیم ، زیرا در غیر این صورت ، یعنی عدم تعادل جسمی ، کار کردن روی مقوله جهانبینی ، اگر نگوییم غیرممکن ، بسیار دشوار است .

اگر ما از نقطه نظر جسم در شرایط مطلوبی نباشیم ، صحبت کردن از مقوله جهانبینی موضوعی بی‌ربط خواهد بود و کسی گوش شنوایی برای این مقوله نخواهد داشت . جسمی که خمار است و هزاران درد و به‌هم‌ریختگی سراغ آن آمده باشد ، نمی‌توان با آن به موضوع جهانبینی پرداخت .

در متد DST استفاده از داروی قدرتمند اپیوم تینکچرOT ، جسم را در شرایط مطلوب و تعادل نسبی قرار می‌دهد . در این شرایط ، مصرف‌کننده حال و حوصله پرداختن به مسئله جهانبینی و آموزش‌های آن را خواهد داشت .

بنابراین ، کاملاً متوجه می‌شویم که ضلع جسم چگونه بر ضلع جهانبینی اثر می‌گذارد . تغییرات جسمی به راحتی بر روی دیدگاه و جهانبینی ما اثر می‌گذارد . زمانی که ما خمار هستیم جهان و رابطه اجزای آن را به شکلی خاص می‌بینیم . بلافاصله با مصرف مواد و از بین رفتن خماری ، جهان را طور دیگری می‌بینیم . یک درد و ناراحتی جسمی ممکن است به طور کامل دیدگاه ما را در زمان احساس درد تغییر دهد . نوسان در میزان تولید و ترشح ناقل‌های عصبی در دستگاه عصبی و یا هورمون‌ها در سیستم اندوکرین ، به راحتی دیدگاه ما را تغییر می‌دهد .

ضلع جهانبینی نیز می‌تواند با تغییرات خود ، بر عملکرد و وضعیت دو ضلع دیگر تأثیر بگذارد . برای مثال زمانی که ما در پرتو آموزش‌های جهانبینی و آموزش‌های آن به دانایی می‌رسیم و مسایل جدید را فرامی‌گیریم ، دیدگاه ما نسبت به همه چیز تغییر پیدا می‌کند .

این تغییر نگرش ، می‌تواند نقطه تحمل جسمی ما را تغییر دهد  و باعث شود عملیات تیپرینگ را با موفقیت و شیرینی و بدون رنج و سختی و با آغوش باز پذیرا شویم . در تغییر نگرش ، حس‌ها و صور پنهان ما یا به عبارتی روان ما نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد . وقتی دیدگاه ما بر اساس افکار منفی و جهان بینی افیونی نباشد ، همه چیز رنگ و بوی دیگری خواهد داشت .

تفکرات و دیدگاه‌های ما مستقیماً روی حالات جسمی و روانی ما تأثیر خواهد داشت و همین طور بر سیستم ایکس. شاید بارها از زبان نگهبان کنگره 60 شنیده باشیم که سیستم ایکس بر اساس دو فاکتور عمل می‌نماید. یک عامل با سیم یا اتصال مستقیم که همان ناقل‌های عصبی و هورمون‌ها هستند که با ترشحات خود بر سیستم اثر می‌گذارند و عامل دوم به صورت بی‌سیم یا اتصال غیرمستقیم ، سیستم ایکس را دچار تغییر می‌نماید.

اتصال بی‌سیم همان تفکرات و جهانبینی ماست . تفکرات منفی و جهانبینی بر پایه نگرش منفی و بدبینی، بر سیستم ایکس اثر می‌گذارد و عملکرد آن را تضعیف می‌کند و ما از حالت سرخوشی و شادابی طبیعی خارج می‌نماید و بالعکس تفکرات مثبت و جهانبینی بر پایه دیدگاه مثبت و خوش‌بینی ، عملکرد سیستم ایکس ما را تقویت می‌کند و شادابی و سرخوشی طبیعی ما بیشتر و بیشتر می‌شود.

تفکرات مثبت و خوش بینی و در صراط مستقیم بودن و جهانبینی سالم، بر کل اعضا و جوارح و کل حالت‌های جسمی و حتی در رنگ پوست ما و حالت‌های چهره و مخصوصاً چشمان ما اثر می‌گذارد. به قول معروف ، رنگ رخسار خبر می‌دهد از سر درون، بیان گر همین مسئله است.

تفکرات درونی ما از هر نوعی باشد ، از همان جنس ، چهره و نگاه ما را می‌سازد و رخسار ما را تغییر می‌دهد. افکار منفی و جهانبینی منفی یعنی جسم به‌هم‌ریخته و یک چهره نازیبا و چشمانی با حس منفی و زشت  و افکار مثبت و جهانبینی سالم یعنی جسم سالم و چهره‌ای زیبا و چشمانی درخشنده و نافذ.

هدف از بیان این مطالب، بیان اهمیت موضوع جهانبینی است و اینکه بدانیم چرا کنگره 60 این قدر به موضوع جهانبینی اهمیت می‌دهد .

کنگره 60 در نتایج فعالیت‌های خود به جایی رسیده است که با صراحت تمام می‌گوید که برای رسیدن به درمان کامل و قطعی اعتیاد، بایستی هر سه ضلع جسم، روان و جهانبینی به سلامتی و تعادل برسند و در غیر این صورت ممکن است به قطع مصرف مواد مخدر یا ترک برسیم اما به درمان و تعادل نخواهیم رسید.

موضوع جهانبینی موضوعی است که علاوه بر درمان اعتیاد ، بلکه بر کل امورات زندگی ما تأثیر می‌گذارد.

جهانبینی، سازنده زندگی ماست، در هر نقطه‌ای هستیم و در هر جایگاهی که هستیم و هر وضعیتی که داریم، خوب، بد، زشت و زیبا، خوشبخت و بدبخت، سعادت و خوشبختی یا رنج و عذاب فلاکت، همه و همه حاصل عملکرد ماست و عملکرد ما نتیجه جهانبینی و دانایی ماست.

دروس و علوم جهانبینی کنگره 60 از کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر آغاز می‌شود و در ادامه به وادی‌ها می‌رسد.

14 وادی کنگره 60 مهم‌ترین و یا به عبارتی ستون‌های علم جهانبینی کنگره می‌باشند و در ادامه به جزوه جهانبینی 1 و 2 نوشته آقای امین دژاکام می‌رسیم.

در سال 1381 جای خالی مکتوبات و نوشتارهایی که موضوع جهانبینی را با تفصیل بیشتر و با نگاهی تخصصی  مورد بررسی قرار دهد کاملاً احساس می‌شد.

با انتخاب آقای امین دژاکام به عنوان دیده بان آموزش جهانبینی، جزوه جهانبینی 1 و سپس جزوه جهانبینی 2 توسط ایشان به نگارش در آمد.

می‌توان گفت جهانبینی 1 و 2 مبانی علوم جهانبینی کنگره 60 را مورد بررسی قرار می‌دهد و به ما می‌آموزد که برای  داشتن یک جهانبینی سالم و راستین از کجا باید شروع کنیم و این مهم از چه بخش‌ها و عناصری تشکیل شده است.

آقای امین دژاکام در جهانبینی 1 ابتدا موضوع جهانبینی را تعریف می‌کنند و سپس به بخش‌ها و اجزای آن می‌پردازند و در ادامه موضوعات مهم دیگر را به ما آموزش می‌دهند. تجربه سال‌ها فعالیت کنگره 60 نشان می‌دهد که این دو جزوه اهمیت بسیار بالایی داشته و بر خلاف اینکه ساده، روان و کم حجم می‌باشد ، اما بار بسیار عمیق و موثری داشته و در تغییر نگرش و جهانبینی مصرف‌کننده مواد مخدر برای رسیدن به درمان و در ادامه برای رسیدن به یک زندگی سالم، نقش بسیار ویژه‌ای دارند.

در روی جلد جهانبینی 1 و 2 نوشته شده است  ، جهانبینی کاربردی . منظور از آوردن این کلمه بر روی جلد جزوه جهانبینی موید تأکیدی است که کنگره 60 بر کاربردی بودن موضوع دارد . به این صورت که این علوم جهانبینی کنگره 60 برای خواندن و صرفاً امتحان دادن نیست . کاربردی است ؛ یعنی ما باید آن را به کار گیریم و به آن عمل کنیم و نتیجه عمل به آن‌ها در قالب تغییراتی که در رفتار ، گفتار و اندیشه‌های ما به وجود می‌آید ، خود را به نمایش بگذارد .

شعری وجود دارد با این مضمون . ما برون را نگریم و قال را  ؛ ما درون را بنگریم و حال را .

اما باید بگوییم که کنگره 60 به هر دو سوی قضیه توجه دارد . کنگره 60 معتقد است که برون ما آیینه درون ماست . اگر درون ما به‌هم‌ریخته باشد ، برون ما هم به‌هم‌ریخته است . اگر تفکرات ما به‌هم‌ریخته باشد ، گفتار ما هم به همین شکل خواهد بود . درون و برون ما از هم جدا نیستند . درون و تغییرات آن ، نقطه آغازی است که در نهایت نتیجه آن را در بیرون می‌بینیم .

نگاه کنگره 60 به تغییرات ماست . تغییرات ما نشان می‌دهد که ما جهانبینی کنگره 60 را آموخته‌ایم و به آن عمل می‌کنیم . اگر به آموخته‌های خود عمل نکنیم ، باید بدانیم که آن آموخته‌ها برای ما دانش و علم نخواهد بود . علم یعنی دانشی که به آن عمل می‌کنیم . برای باورها و آموخته‌هایی که به آن‌ها عمل نمی‌شود ، ارزشی وجود ندارد .

اکثر اعضای کنگره 60 که این دو جزوه را مورد مطالعه قرار داده  و مطالب آن را فراگرفته‌اند به  نقش حیاتی این نوشتارها واقف هستند .

در این هفته در کلیه کارگاه‌های آموزشی کنگره 60 ، در نمایندگی‌های سراسر کشور پیرامون این موضوع گفت و شنود صورت می‌گیرد. امید که بتوانیم در این هفته با مطالعه این جزوات ، بیشتر از قبل به مفاهیم آن‌ها پی ببریم و در زندگی روزانه به کار گیریم . جهانبینی 1 و 2 در بخش نوشتارهای آموزشی همین سایت در دسترس شماست .

با احترام ، مسافر علی خدامی


برچسب‌ها: کنگره 60, درمان اعتیاد, محبت
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 توسط مسافر حسین
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 توسط مسافر حسین
  سی دی خوی وحشی گری به استادی آقای مهندس

زمانی که خورشید می تابد اگر جنس زمین از خاک باشد مقدار زیادی از انرژی خورشید جذب خاک شده و به سرعت به انرژی حرارتی تبدیل می گردد که این امر باعث بالا رفتن دما در آن قسمت می شود بنابراین اگر جایی ما پوشش سبز داشته باشیم این پوشش جلوگیری می کند از جذب انرژی نور خورشید به صورت حرارتی و یک مقدار زیادی از نور را منعکس می کند و یک مقداری را در فرایند فتوسنتز یا تولید اکسیژن و مواد غذایی بکار میبرد .بنابراین پوشش سبز اجازه نمی دهد که نور خورشید به انرژی حرارتی تبدیل شود. یخ ها نیز در زمین همین کار را انجام می دهند . یعنی هر کجا که شما یخ داشته باشید آنها نیز انعکاس نور می دهند و کاملاً مثل آیینه عمل می کنند. دانشمندان برایشان سئوال پیش آمده بود که با محاسباتی که کرده بودند در قطب شمال چرا یخ ها زودتر آب شده اند و متوجه شدند که زودتر آب شدن یخ  پوشش زمین را تغییر می دهد و خاصیت آیینه ای را از بین می برد. بنابراین سرعت گرم شدن بالا می رود. حالا بخش زیادی از پوشش سبز در قالب جنگل هامی باشد ولی یک تفاوتی وجود دارد.
 

اگر برگردیم به ده هزار سال پیش می بینید که خیلی از خوراک ها و میوه هایی که که الان استفاده می کنیم، تغییر کرده است، مثلاً پنجاه مدل هلو داریم یا هزار مدل گردو در کل زمین داریم حال اگر همه مواد مصرفی گیاهی را در نظر بگیریم میبینیم که تنوع اینها خیلی زیادشده است. با آقای اشکذری که صحبت میکردیم میگفتیم که آیا در ده هزار سال پیش گیاهان به همین شکل بوده اند یا نه؟
 

اصلاً این انواع مختلف در گذشته بوده یا اگر بوده به چه شکل بوده است؟ جواب این سوال این است که به این شکل  نبوده اند یا اگر هم بودند اصلاً به این شکل امروزی خود نبودند. پس چه اتفاقی افتاده است که در چند میلیون سال اتفاقی نیافتاده و تعدادی گیاه وجود داشتند و تغییراتی نیز نمی کردند و حال ظرف چند صد سال تغییراتی کرده و انواع مختلفی به  وجود آمده اند. این کار انسان است.


انسان کاری که انجام داده است این بود که با یک دانشی اینها را پرورش داده است. حتی گیاه خشخاش نیز در ابتدا بصورت وحشی بوده و بعداً اهلی شده است. اصطلاحی که اینجا استفاده شده اصطلاح اهلی شدن است. اهلی شدن یک گیاه تمام این اتفاقات را بوجود آورده است .  یعنی انسانها آمدند گیاهان و میوه ها را اهلی کردند . گیاهان در شکل ابتدایی خود محدود و معدود وجود داشتند.
 

یک گیاهی مثل آلو بصورت جنگلی وجود داشت ولی خیلی کوچک و بسیار ترش می باشد و کاری که با آن می توان کرد این است که در نهایت لواشک با آن درست کنیم و کاربرد دیگری ندارد یعنی میوه ها در شکل ابتدایی خود تعداد محدودی خاصیت داشتند که کاربرد زیادی نداشت و میزان محصولی که تولید می کردند بسیار کم بوده است. مثلاً یک درخت شاید پنجاه دانه میوه به بار می داده است  ولی این میوه بسیار کوچک بوده و  طمع خوبی هم نداشته و استفاده از آن نیز بسیار محدود بوده است.
 

این سوال پیش می آید که چرا به این شکل بوده است؟ چون آن گیاهان کاملاً وحشی و بدوی بودند اما یک دانشی که انسان و باغبان داشته آمده آن را اهلی کرده حال به چه شکل؟ آن گیاهان تقصیری نداشتند زیرا در شرایطی زندگی می کردند که برای اینکه بتوانند به حیات خود ادامه دهند باید می جنگیدند و دائماً با گیاهان اطراف خود در حال جنگیدن بودند تا بتوانند نور را بگیرند. این گیاهان با شرایط، موجودات و تغییرات سخت می جنگیدند بنابراین آن شکل وحشی با طبیعت کاملاً سازگاری دارد اما نتیجه چه شد، این بود که تمام نیروی گیاه یا درخت صرف این شد که خود را حفظ کند و فقط وجود داشته باشد. بنابراین اگر سالی پنجاه دانه زرد آلو جنگلی می دهد بسیار کار مهمی انجام داده است اما انسان چه کار کرد آمد اینها را در یک شرایط خاصی پرورش داد.


هر درخت نمی تواند از یک حدی به درخت دیگر نزدیکتر باشد چون سایه این درخت مزاحم سایه درخت دیگر می شود اصطلاحی در باغبانی هست که می گویند اگر از باغ بغلی سایه درخت در باغ شما افتاد میوه آن برای شما محسوب می شود. چون سابه به عنوان یک عامل منفی در باغبانی محسوب می شود و آفتاب و نور یک عامل مثبت است. درخت سیب باید 4 تا 5 متر از درخت دیگر فاصله داشته باشد چون نباید سایه بدهد. درخت گردو نیز 10 تا 15 متر، اینها شرایط خاص است.



باغی که میوه ندهد می گویند این باغ مانند جنگل است ولی باغی که از روی اصول کاشته شده باشد و فواصل و قالب درست درختان در آن رعایت شده باشد محصول آن نیز به بهترین شکل خواهد بود. در واقع یک دانش و محاسباتی بوده و آن را از حالت وحشی تغییر داده و شرایط خوبی را برای پرورش به وجود آورده و آن درخت مجبور نبوده برای آنکه سایه بدست آورد بصورت کج رشد کند. این شرایط در گیاهان و در میوه ها و در طبیعت کاملاً وجود دارد.


برای انسان هم دقیقاً این مطالب صادق است. به این صورت که ما باغبان، جنگل و باغ را داریم و در اینجا انسانی را داریم که راهنما و مربی دارد. انسانی که خوی وحشی گری دارد دائماً در حال جنگیدن است، با خودش با اطرافیانش با افکار و خانواده اش می جنگد، برای اینکه بودنش را ثبیت کرده و حفظ کند و در مقابل یک انسانی هست که، دقیقاً مانند درختی که در باغ کاشته شده مشکلی با درختان اطراف خود ندارد بنابراین تمام تمرکزش می رود روی این که رشد کرده و تولید کند.
 

تفاوت این می شود که یک درخت آلوی جنگلی صد میوه می دهد که همه ترش و کوچک است ولی یک درخت آلوی اهلی ده هزار آلو می دهد که همه شیرین، درشت و خوشمزه است اما مشکل از آنجاست که چه کار کنیم که  گردو هایمان اندازه سیب شود. آیا باید یک گردو اندازه سیب بکاریم که گردو هایمان نیز اندازه یک سیب بزرگ شود، باغبان جواب داد همه به این موضوع ربط ندارد که شما گردوی بزرگی بکارید و بخواهید گردوی بزرگتری بروید. این که که شما با آن درخت چه می کنید خیلی مهمتر است.
 

ممکن است شما گردوی متوسط بکارید ولی با او طوری رفتار کنید که درخت، گردوی بزرگتری بدهد. این همان دانشی است که باغبان به آن درخت می دهد و این دانشی است که راهنما به خود انسان می دهد. یعنی انسان اگر راهنما یا معلمی داشته باشد، مانند درخت رشد می کند اما درخت با انسان تفاوتهایی دارد.
 

می توان یک درخت را برداشت و بدون اینکه آن درخت برای شما مشکلی ایجاد کند او را در باغ دیگری رشد و پرورش داد اما در مورد انسان به این شکل نیست. انسان ابتدا باید با خود کنار بیاید یعنی در درون خود اهلی شده باشد تا بعد استاد بتواند برایش کاری انجام دهد چون تفاوتی وجود دارد بین مرحله انسانی با مرحله حیوانی یا نباتی. این جنگیدن برای خود من نیز وجود داشته است. خیلی وقتها بسیار تلاش می کردم ولی همیشه به قرارهایم دیر می رسیدم. اگر باکسی قرار داشتم مثلاً هشت صبح قرار داشتم اگر ساعت 5 صبح هم بیدار می شدم باز هم 8:15 به سر قرار می رسیدم و اگر یک ربع به 8 نیز از خواب بیدار می شدم باز هم ساعت 8:15 به قرارم می رسیدم.
 

این برایم جای سوال بود که چرا به این شکل می شود وقتی 3 ساعت وقت اضافه دارم باز هم دیر می رسیدم و اگر یک ساعت هم وقت داشتم باز هم دیر می رسیدم. با بررسی هایی که کردم دیدم زمان اصلاً مطرح و مهم نیست در آن سه ساعت من با خود در حال جنگیدن هستم. مثلاً کفش هایم را تمیز می کنم و بعد اتاقم را مرتب می کنم و به این شکل اتلاف وقت می کنم و زمانی که به سر قرار می رسیدم باز هم دیر شده و اگر یک ربع به 8 هم از خواب بیدار شوم تا آماده شده و به سر قرار برسم، ساعت 8:15  می شد.
 

زمان اینجا نقشی نداشته است. دقیقاً شما اگر به آن درخت جنگلی میلیون سال هم زمان دهید هیچ فرقی نمی کند در میوه ای که می دهد چون باید اهلی شود. در انسان نیز به همین شکل است. حال نشانه های وحشی بودن چیست؟ انسانهای وحشی در ظاهر بسیار اهلی به نظر می آیند و این یکی از شعبده های این قضیه است. شاید شما در نگاه اول بگویید که چه انسان خوبی است، خوش برخورد و متین بوده و منظم و مرتب است ولی کمی که بیشتر بشناسیدش می بینید که هر کاری کنید او کار خودش را انجام می دهد. این در ازدواج هم بسیار جالب است فرد در برخورد اول خیلی سریع تصمیم گرفته و زمانی که به جلو می روند می بینند که او کار خودش را انجام داده و با شما کاری ندارد زیرا زمانی که انسان از درون مشکل داشته باشد لااقل ظاهر خود را حفظ می کند تا وضعیت خیلی خراب نشود.
 

پس بعضی ها خلق و خوی خوبی دارند در ظاهر، به این دلیل که کسی به جهنم درونشان پی نبرد ولی بر عکس انسان های اهلی ممکن است ظاهر خیلی سفت و سختی داشته باشند ولی آنها رفتار سفت و محکمی دارند به این دلیل که کسی به بهشت درون آنها آسیبی نرساند و این دو کاملاً متفاوت هست. این باعث می شود ما از معدودی انسانها خوشمان نیاید و افرادی که در درجه اول شاید از او خوشمان نیاید، خیلی خیلی وضعیت بهتری داشته و انسان های متعادل تری هستند و در اعمالی که انجام می دهند ثابت قدم تر هستند و نشانه آن نیز خیلی ساده است مثل همان قضیه ای که "دو صد گفته چو نیم کردار نیست" باید دید که درونش چیست.
 

اگر من بخواهم بفهم که آدم اهلی هستم یا وحشی باید ببینم آیا تولید، زایش و خلق دارم یا ندارم یا فقط سخن می گویم و فضا سازی می کنم، باید دید تولید چقدر دارم. شما می خواهید ببینید که یک درخت سیب خوب است یا بد، شما فقط کافی است به میوه های آن نگاه کنید اگر سیب های خوبی داشت می فهمید که درخت سیب خوبی است و نیازی نیست با کسی بحث کنید و از روی میوه می فهمید که درخت خوبی است.


وقتی انسان به زایش و تولید نگاه کند می تواند خیلی مسائل را پیدا کند. اگر یک آهنگساز خوب نباشد این را می توان از روی آهنگ هایش فهمید و از این قضیه انسان برای خودش می تواند استفاده کند. گاهی ممکن است ما درگیر مدرک شویم. مدرک با تولید و زایش فرق می کند. ممکن است یک نفر ده لیسانس و مدرک هم داشته باشد، باید دید این مدرک ها به چه کار می آید. آیا مورد استفاده داشته است یا نه، اگر شما مهندس هستید چند کار انجام داده و چند بنا ساخته اید. اگر پزشک هستید چند نفر را درمان نموده اید، من این موارد را برای خودم استفاده  کردم که آیا تولیدی دارم یا ندارم. دیدم در یک سری چیزها خیلی تولیدم خوب است و فهمیدم در چیزهایی که تولیدم خوب است اهلی شده ام.
 

نشانه اش این است که  زمانی که انسان اهلی است با دیگران هیچ کاری ندارد. اینها زمینه ای است و ممکن است در یک صفاتی انسان اهلی شده باشد و در یک صفات دیگر اهلی نباشد. رشد دادن متقابل این صفات نیز خیلی مهم است. زمانی که انسان در چیزی اهلی شده  باشد دیگر با دیگران هیچ کاری ندارد. مثلاً شما در حال درس خواندن هستید اینکه دیگران چه نمره ای گرفته اند و چقدر جلو تر از شما هستند کاری ندارید یعنی ذهن انسان درگیر  قیاس، رقابت و مبارزه نمی شود. کار را انجام می دهد برای خود کار و لذتی که از انجام کار می برد با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. فعلی که با عشق انجام شود محکوم به پیروزی است.
 

وقتی انسان کاری را با عشق انجام می دهد محکوم است که موفق شود. شما وقتی که مشغول نوشتن هستید و از این نوشته خود نیز لذت می برید وقتی دیگران نیز آن را بخوانند قطعاً از آن لذت می برند ولی اگر متنی را که می نویسیم، صدها بار در نوشتن آن شکنجه شویم دیگران نیز از آن لذتی نبرده و مجبوری شاید یک بار آن را بخوانند. من هیچ وقت پیشنهاد نمی کنم که بگردیم ببینیم که چه کسانی اهلی هستند و چه کسانی وحشی.



انسان باید از خود شروع کند و برای اینکه اهلی شود باید آموزش پذیر شود. آدمی شود که به او بخشیده شود چون توانایی ها به انسان داده می شود. خیلی ها به کلاس زبان یا کلاس موسیقی می روند ولی یکی از آنها به خوبی می تواند انگلیسی صحبت کند یا یکی از آنها نوازنده می شود. بقیه چرا این را بدست نمی آورند؟ چون بر این باور هستند که آنها اهلی نشده اند و در حال جنگیدن هستند بنابراین زایش آنها زیاد نیست نهایتاً شاید آن مدرک را بگیرند ولی این که بتوانند آن را بکار ببرند کم است.
 

یک نگاهی به خود بیاندازیم، یک نفر در یک لژیون در ظرف دو سال چقدر تغییر می کند، بخاطر این است که این فعل اهلی شدن اتفاق افتاده است. نشانه دیگری که در این قضیه وجود دارد، زمانی که انسانی خلق و خوی بدوی را داشته باشد سریع به او برمی خورد تا چیزی به او می گویند ناراحت شده و عصبانی می شود یا دچار اندوه و غصه شده یا گریه می کند یا منتظر می شود روزی که قدرتی به دست آورد تلافی کند. این حس وحشی گری است این خلق وحشی بودن زمانی که با انسان باشد شاید انگیزه هم به او بدهد اما این انگیزه ای نیست که به او آرامش دهد.
 

او را به قدرت و جایگاه می رساند که به هزاران نفر هم دستور دهد ولی آن تولید و زایش را ندارد بنابراین باید انسان به این حالت عصبانی شدن و ناراحت شدن بصورت جدی نگاه کند. در هر چیزی که بخواهد پیشرفت و رشد کند و چیزی به او اضافه شود باید این صفت ناراحت شدن و برخوردن را کنار بگذارد. این بزرگترین مانع در اهلی شدن انسان ها می باشد. اگر این کار را انجام دهد و بتواند از این سد عبور کند و به جایی برسد که ناراحت نشود یعنی ظرفیت و استحقاق بدست آوردن را دارد. کسانی که از نبود چیزی ناراحت و عصبانی می شوند و می خواهند انتقام بگیرند، اگر آن چیز را داشته باشند هم انتقام می گریند، ولی به یک شکل دیگر.
 

وقتی که چیزی را به او ندادند و انسان ناراحت نشد، اگر  آن چیز را به دست آورد،  آن موقع یعنی ظرفیت داشتن آن را دارد. بعضی برای عقده ها و کمبودهای خود تلاش می کنند و چیزهایی نیز بدست می آورند ولی در انتها می بینند که ظرفشان تهی است و چیزی در ته آن نیست. ممکن است چندین سال برای آن تلاش هم کرده باشند. در فرایند اهلی شدن ممکن است مشکل انسان از شرک، کبر و منیت باشد و باید آن را پیدا کند و مهم هدف است و از طبیعت نیز تا می تواند الهام بگیرد که خیلی به او کمک خواهد کرد.

ارادتمند:مسافر حسین

 


برچسب‌ها: کنگره 60, درمان اعتیاد, محبت
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 توسط مسافر حسین
معاون درمان اعتیاد و حمایت‌های اجتماعی ستاد مبارزه با مواد مخدر با بیان اینکه باید با همکاری دستگاه‌های نظارتی و صنوف، عطاری‌ها ساماندهی شوند، به ساماندهی عطاری‌هایی که اقدام به فروش برخی داروهای درمان اعتیاد می‌کنند، تاکید کرد.

فرید براتی سده در گفت‌وگو با ایسنا، درباره فروش داروهای ترک اعتیاد از طریق عطاری‌ها، گفت: قطعا چنین اقدامی نباید صورت بگیرد و اگر مواردی وجود دارد، ناشی از عدم آگاهی این صنف است.

وی افزود: باید با همکاری دستگاه‌های نظارتی همانند وزارت بهداشت و همچنین با هماهنگی صنوف، به سراغ عطاری‌ها برویم و آنها در جریان اقدامی که انجام می‌دهند، قرار بگیرند، چرا که معتقدیم عدم اطلاع‌رسانی یا نبود آگاهی کافی از سوی این صنف منجر به فروش برخی از داروهای ترک اعتیاد در عطاری‌ها می‌شود.

معاون درمان اعتیاد و حمایت‌های اجتماعی ستاد مبارزه با مواد مخدر درباره تبلیغات ماهواره‌ای در خصوص برخی داروهای لاغری و همچنین آرایشگاه‌ها و باشگاه‌های بدنسازی، گفت: متاسفانه در مورد تبلیغ داروهای ماهواره‌ای، نظارتی وجود ندارد و اقدامی که در دستور کار ستاد قرار گرفته است، افزایش و ارتقای اطلاع‌رسانی است و همانطور که آنها لحظه به لحظه تبلیغ می‌کنند، ما نیز باید لحظه به‌ لحظه اطلاع‌رسانی درستی در این زمینه داشته باشیم.

براتی سده گفت: زمانی که در بهزیستی بودم، مقرر شده بود برای آرایشگرها یک دوره آموزشی از سوی وزارت بهداشت تعیین شود ضمن آنکه باید در این حوزه علاوه بر نیروی انتظامی، سازمان صنعت، معدن و تجارت نیز ورود پیدا کرده و سازمان صدا و سیما نیز در اطلاع‌رسانی تلاش مضاعفی داشته باشد.

وی با تاکید بر اینکه اطلاع‌رسانی در خصوص عوارضی که در مورد داروهای لاغری و سایر داروهایی که از طریق ماهواره تبلیغ می‌شوند، نیازمند اطلاع‌رسانی قوی و همت همه دستگاه‌هاست، گفت: اگر بتوانیم در مورد باشگاه‌های بدنسازی واقعیت‌های پشت پرده این داروها را به درستی به آنها معرفی کنیم، قطعا بسیاری از موضوعات قابل حل خواهد بود.


برچسب‌ها: کنگره 60, درمان اعتیاد, محبت
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 توسط مسافر حسین

بزرگترین دشمن انسان:جهل و نادانی اوست..


      

...و براستی که بزرگترین صلاح و سپر انسان: دانائی اوست


اگر اندیشه های منفی را در سر نپرورانیم و از این طریق به آنها خوراک

نرسانیم - آنها از کمبود توجه هلاک خواهند شد.واین جز گرفتن آموزش

میسر نخواهد شد.


برچسب‌ها: کنگره 60, درمان اعتیاد, محبت
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 توسط مسافر حسین

بسم الله الرحمن الرحیم

دستور جلسه این هفته : دانایی ، دانایی موثر ، سواد

لیست دستور جلسات هفتگی کنگره 60 ، بر مبنای نیاز های یک مسافر در طول یک سال سفر و طول درمان اعتیاد و همچنین سایر مسایلی که در کنگره 60 نیاز به آموزش آن ها می باشد ، تنظیم می شود .
بخشی از این دستور جلسات ، مستقیماً به موضوع جهانبینی مربوط می شود . مانند جهانبینی و فرق نگاه مسافر و معتاد ،  جهانبینی 1 و 2 و دستور جلسه اسن هفته یعنی دانایی ، دانایی موثر ، سواد .
رفرنس یا مأخذ اصلی این موضوع ، مطلبی است در کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر تحت عنوان میزان دانایی ، صفحه 217 از معلم بزرگ ، سردار .

میزان دانایی 22/8/76 سردار

سلام به جمع دوستان محبت؛ آن عزیزانی که دور هم جمع شده اند تا محبت خویش را نشانی از محبت بیکران بدانند، ما همه برای انسانهایی چون شما، احترام انسانی، قایل هستیم و امیدواریم این نشان را هیچوقت از یاد نبرید. ما این بار از شما چیزی نمیگوئیم؛ فـقط توفـیق شما را در پایان این راه از الله می خواهیم. در این مکان شما، دلهایی هستند که میخواهند بدانند که آیا می¬شود به آن درجه، ارتقا یافت که هیچ موضوع دیگری بطور مشکل، مطرح نشود؟ البته به دو طریق می شود، با تفکر و بی تفکر، کدام یک سهل تر است؟


در ادامۀ آن؛ به مسائلی رسیدید که از هر لحاظ، قابل بسط و توضیح باشد؛ یا اینکه بیتفکر، به قدمهای دیگری رفتید کـه هیچوقت توضیحی نداشته باشید و یا نتوانید توضیح بدهید.
حتماً معنی دومی را خوب ادراک مینمائید.

به تک تک  انسانها میگوئیم که در پایان یک نقطه وآغاز نقطۀ دیگر، آنچه با خود میخواهند همراه داشته باشند، با تفکر و اندیشه باشد؛ بدون هیچ ترس و خوف، میتوانید به بلندترین سلسله جبالها، راه بیابید.
دوستان و عزیزان و فرزندان را، در این راه مشاهده مینمائیم و دعای خیرِ ما، همراه شما باشد. امیدواریم زمستان را با بلندترین فتح قلّه به پایان ببرید.
اگـر عـزیزان سؤالی دارند، بپرسند؛ اگر برای پـاسخ، نیاز به یافتن اسـت در وعدۀ بعد، جواب میدهیم؛ اما اگر سؤال به آن صورت نیست؛ به هر طریقی که میخواهند، مطرح نمایند.

سؤال: آیا انسانی که گمراه شده و یا انسان بدی شده است؛ امکان دارد هدایت شود؟
سردار : اگر بخواهیم کوتاه جواب بدهیم؛
بلی.
اگر نیاز به توضیح دارید، با توضیح عرض میشود که در بدترین شرایط؛ آیات الهی، نازل گردید. هر قومی که کمتر از وحشیهای جنگل نبودند، بارها اشتباه کردند؛ اما خداوند آنان را به بخشایش دعوت می¬نمود، البته با گفتههای الهی که راوی او رسول خدا بوده است. امروز هم، باز ممکن است انسانهایی باشند که با وجود گذشت قرنها، در تکامل، دچار چندگانگی بشوند و بارها اشتباه کنند؛ یا به طور عمد و یا سهواً، فرقَی نمیکند؛ هر دو از میزان نادانی آنها حکایت دارد. باید اینجا یک موضوع را متذکر بشویم:


میزان دانائی؛ سواد نیست، تمدن نیست، مانند انسان بودن به لباس پوشیدن نیست. بایستی ؛ انسانی اندیشید.
به رفتارها و عمل و سخن، آزمایش الهی بدهید.
امیدواریم که جواب خود را خوب دریافت نموده باشید.
ما باید برویم.
خداحافظ.

از این مطلب ، چنین استنباط می شود که علامت و نشانه دانایی ، سواد نیست ، متمدن و امروزی بودن نیست ؛ لباس های شیک و همگام با فشن روز دنیا بودن نیست . علامت و نشانه دانایی ، اندیشه و تفکر ماست و بعد از تفکر ، اینکه ما در آزمایشات روزانه ، و دوراهی و چند راهی هایی که در طول روز و در تمامی لحظات زندگی و حتی در خواب با آن ها مواجه می شویم، چه راهی را انتخاب می کنیم.
انتخاب های ما نشانه دانایی ماست.

 مقوله دانایی تفسیر دیگری نیز دارد که در جزوه جهان بینی به آن اشاره می شود. بر این اساس ، میزان دانایی ما در سطحی مثلث گونه قرار می گیرد که اگر اضلاع آن برابر باشد، می شود دانایی مؤثر یا دانایی که می توانیم به آن عمل کنیم، در غیر این صورت ، یعنی اگر اضلاع مثلث دانایی ما برابر نباشند و یا کوچک و بزرگ باشند، آن دانایی، دانایی مؤثر نیست.

اضلاع مثلث دانایی عبارتند از تفکر، تجربه و آموزش. یعنی اگر ما در مقوله ای به اندازه کافی تفکر، تجربه و آموزش داشته باشیم ، می توانیم ادعا کنیم که در آن مقوله به دانایی رسیده ایم. اما اگر اضلاع برابر نباشند مثلأ تجربه زیاد باشد اما تفکر کم باشد یا تفکر باشد اما آموزش کافی نباشد، آن وقت ، آن دانایی فقط در حد دانستن است، دانستنی که توان عمل به آن را نداریم.

اکثر انسان ها دارای مثلث بزرگی از دانایی هستند، بسیاری از مسائل را می دانند ، اما مثلث دانایی مؤثر آن ها که در درون مثلث دانایی قرار می گیرد ، معمولأ خیلی کوچک است. یعنی میزان دانایی مؤثر به مراتب کمتر از میزان دانایی است.
باید بدانیم برای دانسته های ما و یا علم و دانش ما که توان عمل به آنها را نداریم، ارزشی وجود ندارد. باز هم به قول سردار " برای باورها ارزشی نیست "، باور، اعتقاد یا علم و دانشی که ما به آن عمل نمی کنیم ، ارزشی ندارد.
 به دیگر سخن ، این نوع از دانستن فرقی با ندانستن ندارد.


البته مسیر رسیدن به دانایی مؤثر از دانایی غیر مؤثر می گذرد و ما ابتدا به دانایی می رسیم و سپس در ادامه آرام آرام دانایی ما به دانایی مؤثر تبدیل می شود و اگر از این منظر به دانایی نگاه کنیم دیگر نمی توانیم بگوئیم که مطلقأ هیچگونه ارزشی ندارد. به هر حال منظور این است که دانسته ها و یا دانایی ما زمانی ارزش پیدا می کند که به آنها عمل کنیم.


در دنیای ما بعضأ اینگونه تصور می شود که انسان های با سواد و یا با درجه علم و دانش بالا، قطعأ  انسان های دانایی هستند ، اما گاهی اوقات با انسان هایی روبرو می شویم که از علم و دانش و سواد بالایی برخوردار هستند اما در مجموع انسان های دانایی نیستند و ما شاهد رفتارهایی از آن ها هستیم که اوج بی تعادلی و حال خرابی است، پس سواد و یا علم و دانش نمی تواند به مفهوم دانایی هم باشد و یا بالعکس ممکن است با انسان هایی روبرو شویم که حتی سواد خواندن و نوشتن هم نداشته باشند ، اما در رفتارهای آن ها و تفکرات آن ها ممکن است چنان نشانه هایی از تعادل و دانایی ببینیم که متعجب شویم، پس بی سواد بودن به معنی نادان بودن نیست.

سواد ، چیزی است که به صورت پتانسیل همه انسان ها آن را دارا می باشند، اما بایستی از حالت پتانسیل به بالفعل تبدیل می شود و این نیاز به آموزش دارد.
اما موجوداتی هستند که نرم افزار یا قابلیت سواد در خلقت آنها گنجانده نشده است. مثلأ یک الاغ هرقدر هم آموزش ببیند با سواد نمی شود، چون چنین چیزی در خلقت و طراحی او تعریف و تعبیه نشده است ،
مورد دیگر، وضعیت ظاهری و یا لباس و تیپ ماست. وضعیت ظاهری و لباس و تیپ و قیافه ما ضمن اینکه بسیار مهم است ، اما باید بدانیم که نشانه دانایی نیست.


خوش تیپ بودن، خوش لباس بودن، خوش قیافه بودن یک ارزش است، همانطور که انسان ها چنین شرایطی را دوست دارند مطمئن باشیم که خداوند هم دوست دارد، معمولأ همه چیزهایی که ما انسان ها دوست داریم، خداوند هم همان ها را دوست دارد، ما انسان ها زیبایی را دوست داریم، خداوند هم زیباست و زیبایی را دوست دارد، ما انسان ها صداقت و یک رنگی را دوست داریم، خداوند هم دوست دارد، ما انسان ها فقر را دوست نداریم، خداوند هم دوست ندارد، ما انسان ها دروغ، کینه، دشمنی و نفرت را دوست نداریم، خداوند هم دوست ندارد. بنابراین چیزهایی که خداوند دوست دارد انسان ها هم دوست دارند و بالعکس.

به هر حال خوش تیپ بودن خیلی خوب است و ای کاش همه ما بتوانیم خوش تیپ، خوش لباس و خوش قیافه باشیم اما نه برای تفاخر و فخر فروشی و با حس برتری جویی، بلکه با حس انسان بودن و برای جایگاه انسانی ارزش قائل شدن و اینکه چیزی باشیم که دیگر انسان ها دوست دارند نه اینکه به شکلی باشیم که دیگر انسان ها دوست نداشته باشند حتی چند لحظه در کنار ما باشند.
لباس و تیپ و قیافه هم نشانه دانایی نیست.


نشانه دانایی در نهایت به تفکرات و اعمال ما منتهی می شود، اینکه انسانی بیاندیشیم و به رفتارها، عمل و سخن، آزمایش الهی بدهیم.
در جایی دیگر از کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر و باز هم از قول سردار نقل می شود، اگر بوی گل و یا چمنی حقیقی باشد، نیاز به بیان نیست ، زیرا از فاصله دورتر هم می شود با حس آن را دریافت کرد، یعنی اگر یک گل دارای عطر خوش و خوبی باشد ، نیاز نیست که داد و فریاد بزند که من گل هستم و عطر و بوی خوبی دارم، هر کس در کنار او باشد این عطر را حس می کند و نیازی نیست که گل این را بگوید.
انسانی هم که داناست، دانایی او خیلی خوب قابل تشخیص است، هیچ نیازی نیست که فریاد بزند که من دانا هستم، این نشانه بارزی است از نادانی.

یادمان باشد، ابراز دانایی و گفتن این مطلب نشانه نادانی است و یک انسان دانا هیچ وقت نمی گوید که من دانا هستم.
این موضوع یکی از رمز و رازهای عجیب دنیای ماست، نگهبان کنگره 60 تحت عنوان شعبده بازی بزرگ خلقت از آن یاد می کنند، گویی همه چیز برعکس است.

وقتی بگویی که من دانا هستم ، می دانند که تو نادانی و وقتی که نمی گویی که دانایی،  تو را دانا می بینند.
وقتی بگویی که من بلند مرتبه هستم و انسانی شریف هستم ، می دانند که تو نه بلند مرتبه ای و نه شریف.
وقتی که با تواضع و فروتنی در کنار دیگران باشی ، تو را بلند مرتبه و شریف می بینند.
به دنبال بزرگی باشی ،  تو را کوچک می بینند، به دنبال بزرگی نباشی ، تو را بزرگ می بینند.

در جایی و در یک داستانی، کسی نوشته بود که یکی به دنبال پیر طریقت بود، از شخص دانایی می پرسد که من به دنبال پیر هستم، شخص دانا در جواب می گوید ، نگرد پیدا نمی کنی.
زیرا آنکه پیر است هرگز نمی گوید که من پیر هستم و آنکه می گوید من پیر هستم بدان که او پیر نیست.


منظور از بیان این مطالب این بود، انسان هایی که تظاهر به دانایی می کنند ، نشانه ای است دال بر نادانی.
در مقوله درمان اعتیاد ما باید به دانایی برسیم، زیرا دانایی آنگونه که در جزوه جهان بینی تعریف شده است، قدرت تشخیص ماهیت خواسته ها است، در هر شکل و لباسی که باشند.


ما برای اینکه بتوانیم حریف قدرتمندی چون اعتیاد که در پشت آن ، قدرت شیطان نهفته است، پیروز شویم، تنها سلاحمان دانایی است.
مسیر کنگره 60 و آموزش های کنگره 60 چیزی جز رسیدن به دانایی نیست و این دانایی در نهایت خود را در رفتارهای ما و انتخاب های ما نشان خواهد داد. ما در کنگره 60 بعد از درمان اعتیاد به دنبال تعادل هستیم و تعادل نتیجه دانایی است، بدون رسیدن به دانایی نه تنها به تعادل نمی رسیم حتی به درمان هم نمی رسیم.
دانایی است که در هر لحظه به ما می گوید که چه درست است و چه نادرست و این دو راهی ها پایانی ندارد، امید که همه ما بتوانیم در مسیر دانایی حرکت نمائیم.

با احترام ، مسافر علی خدامی 2/2/91


برچسب‌ها: کنگره 60, درمان اعتیاد, محبت
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم فروردین 1393 توسط مسافر حسین
بهــــار فصــل وصــــــــال آشنـــایی نـمــــاز عاشقــان  حیـــن رهایی
زمستــــان منـجمد از بــــارش درد دلارامـــی  بـه  الــهامی سمایی
پــس از پـــاییز و بــــاران  الـــهـــی خـزان رنگین  کمـــان  دلـــــربایی
و قبل از آن که تابستان زمین شد محـول شهر جــان از بی نــــوایی
بــــهـار پیـش از آن را خود به یاد آر همــــان   هنـگامه  اذن  جـــدایی
تـــمـــام آمـد فصـــول چرخ گــــردن تـــمام  از  چـرخش  بی انتهــایی
مبـــارک بوده ایـــن آغــازو پــــایـان لبالب  عشق  و احساس خدایی
 
 
سروده امین دژاکام
 

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه نهم فروردین 1393 توسط مسافر حسین

ﻟـﮋﯾﻮن از دﯾﺪﮔﺎه ﮐﻨﮕﺮه 60

 در ﮐﻨﮕــﺮه 60 ﺑــﻪ ﮔﺮوﻫﻬــﺎي ﮐــﻮﭼﮑﯽ ﮐــﻪ از راﻫﻨﻤــﺎ و رﻫﺠﻮﯾــﺎن ﺗﺤــﺖ ﭘﻮﺷــﺶ اوﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯽﺷﻮد ﻟﮋﯾـﻮن ﮔﻔﺘـﻪ ﻣـﯽ ﺷـﻮد. ﻣﻌﻤـﻮﻻَ ﺑﻌـﺪ از ﺟﻠﺴـﺎت رﺳـﻤﯽ ﮐﻨﮕـﺮه، ﻟﮋﯾـﻮنﻫــﺎ ﺑــﻪ ﺻــﻮرت ﺣﻠﻘــﻪاي ﺗﺸــﮑﯿﻞ ﻣــﯽﺷــﻮﻧﺪ و ﺑــﻪ ﻣــﺪت ﯾــﮏ ﺗــﺎ ﯾــﮏ و ﻧــﯿﻢ ﺳــﺎﻋﺖﭘﯿﺮاﻣﻮن ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﺟﻬﺎنﺑﯿﻨـﯽ. درﻣـﺎن اﻋﺘﯿـﺎد و ﺳـﺎﯾﺮ ﻣﺴـﺎﺋﻞ ﺟﻨﺒـﯽ اﻋﺘﯿـﺎد ﺑﺤـﺚو ﺗﺒﺎدل ﻧﻈﺮ ﻣﯽﺷـﻮد. در اﯾـﻦ ﺟﻠﺴـﺎت ﺑﺤـﺚ ﻫـﺎي ﺑﺴـﯿﺎر ﻣﻔﯿـﺪي ﺻـﻮرت ﻣـﯽ ﮔﯿـﺮد وﮐﻤﮏ ﺑﺴﯿﺎر ﻣﻮﺛﺮي اﺳﺖ ﺗـﺎ ﺗـﺎزه واردﯾـﻦ ﺑﺘﻮاﻧﻨـﺪ آﻣـﻮزش ﺑﺒﯿﻨﻨـﺪ و ﻧﻘـﺎط ﺿـﻌﻒ ﺧـﻮدرا ﺑﺮﻃــﺮف ﮐﻨﻨــﺪ و ﺗﻤــﺮﯾﻦ ﺑﺴــﯿﺎر ﻣﻔﯿــﺪي اﺳــﺖ ﺗــﺎ ﺑﺘﻮاﻧﻨــﺪ در ﺟﻤــﻊﻫــﺎي ﺑﺰرﮔﺘــﺮ ﺑــﻪ راﺣﺘﯽ ﺻﺤﺒﺖ و اﻇﻬﺎرﻧﻈﺮ ﮐﻨﻨﺪ

ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻟﮋﯾﻮن و ﺗﺎرﯾﺨﭽﻪ آن

ﺑﻪ ﯾﮏ ﻓﻮج از ﺳﺮﺑﺎزان روﻣـﯽ ﮐـﻪ ﻗﺮﯾـﺐ ﺑـﻪ ﺷـﺶ ﻫـﺰار ﻧﻔﺮ ﻣـﯽ ﺑﺎﺷـﻨﺪ، ﻟﮋﯾـﻮن اﻃـﻼقﻣﯽ ﮔﺮدد. آﮔﻮﺳﺘﻮس ﺗﺴـﻠﻂ ﺑـﺮ ارﺗـﺶ ﻫـﺎ را ﮐـﻪ ﺗﻘﺮﯾﺒـﺎ ً ﻫﻤﮕـﯽ در اﯾـﺎﻻت اﻣﭙﺮاﺗـﻮريﻣﺴﺘﻘﺮ ﺑﻮدﻧﺪرا ﺑﺮا ي ﺧـﻮ د ﺣﻔـﻆ ﮐـﺮده ﺑـﻮد. او ﻣﺸـﺎﻫﺪه ﻣـﯽ ﮐـﺮد ﮐـﻪ اﻋﻀـﺎي ﻣﺠﻠـﺲ ﺳﻨﺎ ﺗﻤـﺎم ﻓﺮﻣﺎﻧـﺪﻫﯽ ﻫـﺎي ﻣﻬـﻢ ﻧﻈـﺎﻣﯽ را ﺑـﻪ ﺧﻮﯾﺸـﺎوﻧﺪان و دوﺳـﺘﺎن ﺧـﻮد ﻣـﯽ دﻫﻨـﺪاز اﯾﻨــﺮو ﺑــﺮاي ﺟﻠــﻮﮔﯿﺮي از ﻇﻬــﻮر ﻓﺮﻣﺎﻧــﺪﻫﺎن ﻧﻈــﺎﻣﯽ ﺟﺪﯾــﺪ ﺧــﺎرج از ﺟﺮﮔــﻪ ﺧــﻮد، اﻗــﺪام ﺑــﻪ اﯾــﻦ ﮐــﺎر ﮐــﺮد. آﮔﻮﺳــﺘﻮس ﯾــﮏ ارﺗــﺶ ﺛﺎﺑــﺖ ﺑــﺎ ﺣــﺪود 300 ﻫــﺰار ﺳــﺮﺑﺎزﺣﺮﻓــﻪ اي ﺑــﻪ وﺟــﻮد آورد، ﻧﯿﻤــﯽ از آﻧﻬــﺎ ﻣﺮﮐــﺐ از ﻟﮋﯾــﻮن ﻫــﺎي ﺷــﺶ ﻫــﺰار ﻧﻔــﺮيﺑﻮدﻧـﺪ ﮐـﻪ از ﻣﯿـﺎن ﺷـﻬﺮوﻧﺪان روﻣـﯽ اﺳـﺘﺨﺪام ﻣـﯽ ﺷـﺪﻧﺪ و ﺑﻘﯿـﻪ از ﻧﯿﺮوﻫـﺎي اﻣـﺪادياﯾـﺎﻟﺘﯽ ﻣﺮﮐـﺐ از ﮔـﺮدان ﻫـﺎ ﺑـﺎ اﺳـﺘﻔﺎده از ﺳـﺮﺑﺎزﻫﺎي ﺳـﻮاره ﻧﻈـﺎم و رﺳـﺘﻪ ﻫـﺎي 600 ﻧﻔﺮه ﯾﺎ 1000 ﻧﻔﺮه ي ﭘﯿﺎده ﻧﻈـﺎم ﺑﻮدﻧـﺪ.

ﻓﺮﻣﺎﻧـﺪﻫﯽ ﻟﮋﯾـﻮن ﻫـﺎ ﺑـﺎ ﺳـﻨﺎﺗﻮر ﻫـﺎ ﺑﻮد، ﻋﻤـﺪﺗﺎًﻟﮋﯾﻮﻧﺮ ﻫـﺎ 20 ﺳـﺎل ﺧـﺪﻣﺖ ﻣـﯽ ﮐﺮدﻧـﺪ. ﺗـﺎ ﺳـﺎل 83 ﻣـﯿﻼدي ﯾـﮏ ﻟﮋﯾـﻮﻧﺮ 225 دﯾﻨـﺎردر ﺳــﺎل ﺣﻘــﻮق ﻣــﯽ ﮔﺮﻓــﺖ ﮐــﻪ اﯾــﻦ ﻣﺒﻠــﻎ ﺑــﻪ 300 دﯾﻨــﺎر ﻫــﻢ ﻣــﯽ رﺳــﯿﺪ و ﺑﻌــﺪ ازﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﯽ ﻗﻄﻌـﻪ زﻣﯿﻨـﯽ ﺑـﻪ آﻧﻬـﺎ ﺗﻌﻠـﻖ ﻣـﯽ ﮔﺮﻓـﺖ ﺗـﺎ در روم زﻧـﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨـﺪ. ﺑـﻪ ﻫـﺮﺣﺎل ﻟﮋﯾﻮن ﻫﺎ از دﯾـﺮ ﺑـﺎز ﮐﺎرآﻣـﺪ ﺑـﻮده و ﮔﺮوﻫ ﻬـﺎﯾﯽ ﺑـﺮا ي آﻣـﻮزش ﺛﻤـﺮ ﺑﺨـﺶ ﺑـﻮدهاﻧـﺪ؛ وﻟـﯽ ﺳـﻨﺪ ﻣﺸﺨﺼـﯽ وﺟـﻮد ﻧـﺪارد ﮐـﻪ اوﻟـﯿﻦ ﻟﮋﯾـﻮن در ﮐﺠـﺎ و ﭼﮕﻮﻧـﻪ ﺗﺸـﮑﯿﻞ ﺷﺪه، ﺷﺎﯾﺪ آدم وﺣﻮا اوﻟﯿﻦ ﻟﮋﯾﻮن در ﮐﺮه زﻣﯿﻦ ﺑﻮده اﻧﺪ !

ﮐﺘﺎب ﺟﻬﺎن ﺑﺎﺳﺘﺎن ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﺮﺗﻀﯽ ﺛﺎﻗﺐ ﻓﺮ – ﭼﺎپ ﻗﻘﻨﻮس 1379

 

ﻣﻌﯿﺎر ﻫﺎي ﻟﮋﯾﻮن ﯾﺎ ﮔﺮوه ﻣﻮﻓﻖ

-نظم

-قوانین

-قانون گزاران (دیدبانان)

راﺑﻂ ﻫﺎي ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯽ ﻫﺎ (Agent)

-مجریان قانون (مرزبانان)

مدیریت جزء (کمک راهنمایان)

-ﺟﻠﺴﺎت آﻣﻮزﺷﯽ ﮔﺮوه

-ﮐﻤﯿﺘﻪ اﻧﻀﺒﺎﻃﯽ

-آﻣﻮزش ﺧﺪﻣﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﻨﻮع

 

 ﻧﺘﯿﺠﻪ

ﻫﺮ ﮔﺮوﻫﯽ ﺑﺮاي ﭘﯿﺸـﺮﻓﺖ و ﭘﺎﯾـﺪاري ﻧﯿـﺎز ﺑـﻪ اﯾـﻦ ﭼﻨـﺪ ﭘـﺎراﻣﺘﺮ اﺻـﻠﯽ دارد ﺗـ ﺑﺘﻮاﻧـﺪ ﺑـﻪ ﻣﻘﺼـﺪﻫﺎﯾﺶ آﻧﻄـﻮر ﮐـﻪ ﻣـﯽ ﺧﻮاﻫـﺪ ﺑﺮﺳـﺪ. در ﺟﻤﻌﯿـﺖ اﺣﯿـﺎي اﻧﺴـﺎﻧﯽ ﮐﻨﮕـﺮه 60 ﺗﻤﺎﻣﯽ اﯾﻦ ﻣـﻮارد رﻋﺎﯾـﺖ ﻣـﯽ ﺷـﻮدو اﻣـﺮوز ﯾﮑـﯽ از ﻣﻮﻓـﻖ ﺗـﺮﯾﻦ ﮔـﺮوه ﻫـﺎي درﻣـﺎن اﻋﺘﯿــﺎد در ﮐﺸــﻮر و در دﻧﯿــﺎ ﻣــﯽ ﺑﺎﺷــﺪ، ﺷــﺎﯾﺪ ﭘﺰﺷــﮑﺎن و ﻣﺴــﺌﻮﻟﯿﻦ ﻣﺤﺘــﺮم ﺑــﺮ اﯾــﻦ ﻋﻘﯿﺪه ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ، اﻣﺎ اﯾﻦ ﯾـﮏ واﻗﻌﯿـﺖ ﻣﻮﺟـﻮد اﺳـﺖ. ﻋﻮاﻣـﻞ دﯾﮕـﺮي ﻫـﻢ در اﯾـﻦ ﻣﯿـﺎن ﻣﻮﺛﺮﻧــﺪ اﻣــﺎ ﻫﻤــﻪ ﺑﺮﮔﺮﻓﺘــﻪ از اﯾــﻦ ﻋﻮاﻣــﻞ ﻫﺴــﺘﻨﺪ. ﺑﺎﯾــﺪ داﻧﺴــﺖ ﮐــﻪ ﺑــﺎ ﺣﺮﮐــﺖ، راه نمایان میشود

 

اﻫﻤﯿﺖ ﻟﮋﯾﻮن در ﺟﻤﻌﯿﺖ اﺣﯿﺎي اﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻨﮕﺮه 60

زمانی که ﺑــﻪ ﻋﻨــﻮان ﯾــﮏ مصرف‌کننده ﻫــﺮوﺋﯿﻦ ﮐــﻪ 8 ﺳــﺎل از اوﻟــﯿﻦ ﺑــﺎر ﻣﺼــﺮﻓﻢ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮد وارد ﮐﻨﮕـﺮه ﺷـﺪم، ﺧﺴـﺘﻪ و ﻧـﺎﺗﻮان و بی‌هویت ﮐـﻪ ﺟﺎﯾﮕـﺎه اﻧﺴـﺎﻧﯿﻢ را از دﺳﺖ داده ﺑﻮدم؛ ﻓﮑﺮ نمی‌کردم ﮐـﻪ اﯾـﻦ ﺗﺸـﮑﯿﻼت ﺑـﻪ اﯾـﻦ ﮔﺴـﺘﺮدﮔﯽ اﻣـﺮوز برسد و برنامه‌ریزی‌شده ﺑﺎﺷﺪ، ﻓﮑـﺮ می‌کردم ﮐـﻪ ﻣﺜـﻞ ﺟﺎﻫـﺎي دﯾﮕـﺮ ﺑـﻪ ﻣـﻦ می‌گویند ﮐـﻪ دﯾﮕـﺮ ﻣـﻮاد ﻣﺼـﺮف ﻧﮑـﻦ و ﯾـﮏ ﻣﺸـﺖ ﻗـﺮص بی‌مصرف ﺑـﻪ ﻣـﻦ می‌دهند و می‌گویند ﮐﻪ ﺑﺮو ﮐﻤﯽ اراده داﺷﺘﻪ ﺑـﺎش و ﻫﻤـﺖ ﮐـﻦ ﺗـﺎ ﺑﺘـﻮاﻧﯽ ﺗـﺮك ﮐﻨـﯽ اﻣـﺎ اصلاً این‌گونه ﻧﺒــﻮد. در خانه، داﺧــﻞ اﺗـﺎق دراز ﮐﺸــﯿﺪه ﺑـﻮدم و از ﺷــﺪت ﺧﻤـﺎري ﺑــﻪ ﺧــﻮد می‌پیچیدم، روز ﺳﻮم ﺑﻮد ﮐـﻪ هیچ‌گونه ﻣـﻮادي ﻣﺼـﺮف ﻧﮑـﺮده ﺑـﻮدم و ﺧـﯿﺲ ﻋـﺮق ﺑﺎ ﺣـﺎل ﺧـﺮاب، ﻣﻨﺘﻈـﺮ ﺗﻤـﺎم ﺷـﺪن ﺧﻤـﺎري ﺑـﻮدم. ﺳـﻪ شبانه‌روز ﺑـﻮد ﮐـﻪ نخوابیده بودم، ﮔﻔﺘﻢ ﺧﻤـﺎري! ﺧـﺪا را ﺷـﮑﺮ می‌کنم ﮐـﻪ ﻧﺰدﯾـﮏ ﺑـﻪ 9 ﺳـﺎل اﺳـﺖ دﯾﮕـﺮ با خماری و ﻧﺸــﺌﮕﯽ ﻣــﻮاد ﺳــﺮوﮐﺎر ﻧــﺪارم، ﺑﻤﺎﻧــﺪ. ﻣﺘﻮﺟــﻪ ﺷــﺪم ﮐــﻪ دو نفر از ﻓﺎﻣﯿــﻞ ﻧﺰدﯾﮑﻤــﺎن وارد ﺧﺎﻧــﻪ ﺷــﺪﻧﺪ و ﻫﻤــﺮاه ﻣــﺎدرم وارد اﺗــﺎق ﺷــﺪﻧﺪ. آن روزها ﺧﯿﻠــﯽ حال خرابی داﺷــﺖ، ﻣــﺎدرم را می‌گویم. ﺑﯿﭽــﺎره ﺑــﻪ ﻫــﺮ دري می‌زد، ﺑــﺮاﯾﻢ ﻧﺎﻣــﻪ می‌نوشت و ﺑـﺎ ﻣـﻦ ﺻـﺤﺒﺖ می‌کرد، ﻣﻌﻠـﻢ ﺑـﻮد و ﺗـﺎزه ﺑﺎزﻧﺸﺴـﺘﻪ ﺷـﺪه ﺑـﻮد، در نامه‌هایش می‌نوشت اﯾــﻦ ﻣﺤﻤـﺪي ﮐــﻪ ﻣــﻦ اﻣـﺮوز می‌بینم ﻣﺤﻤــﺪ ﻣـﻦ ﻧﯿﺴــﺖ، من محمد ﻗﺒــﻞ از ﻣﺼــﺮف را می‌خواهم. راﺳــﺖ می‌گفت ﻫــﺮ ﮐــﺎري ﮐــﻪ دﻟــﻢ می‌خواست و ﻣـﻮاد ﻣﺨـﺪر اﻣـﺮ می‌کرد اﻧﺠـﺎم داده ﺑـﻮدم و تبدیل‌شده ﺑـﻮدم ﺑـﻪ ﻓﺮزﻧـﺪ ﺷﯿﻄﺎن. اشرف ﻣﺨﻠﻮﻗـﺎت ﺑـﻪ پست‌ترین ﻣﺨﻠـﻮق ﺧﺪا وﻧﺪ، ﺗﻐﯿﯿـﺮ ﺟﺎﯾﮕـﺎه داده ﺑـﻮد .

آن ﻣﻦ ﻧﺒﻮدم، ﻣﻮاد ﻣﺨﺪر ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑـﺮاي ﻣـﻦ تصمیم می‌گرفت در ﻫﻤـﻪ اﻣـﻮر زندگی‌ام. ﺑﻪ ﻫـﺮ ﺣـﺎل ﻣـﺎدرم ﮔﻔـﺖ ﺑﻠﻨـﺪ ﺷـﻮ می‌خواهند ﺗـﻮ را ﺑﺒﺮﻧـﺪ ﺑـﺮاي ﺗـﺮك اﻋﺘﯿـﺎد . ﺳــﺎل 1380 ﺑــﻮد، آن‌ها از ﺳــﺮﯾﺎل ﻣﺴــﺎﻓﺮ، آدرس ﮐﻨﮕــﺮه 60 را پیداکرده ﺑﻮدﻧــﺪ، با رخوت ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪم و ﺑﺎ ﯾﮏ ﺣﺎل آﺷـﻔﺘﻪ آﻣـﺎده ﺷـﺪم و ﺑـﺎ آن‌ها ﺑـﻪ راه اﻓﺘـﺎدم، ناامید وﺑﯽ ﻫﺪف، ﺑﺎ اﯾﻦ ﺗﻔﮑﺮ ﮐﻪ این بار ﻫـﻢ ﻣﺜـﻞ دﻓﻌـﺎت ﻗﺒﻠـﯽ ﻣـﯽ روم آﻧﺠـﺎ، ﯾـﺎ ﺑﺎﯾـﺪ قرص بخورم ﯾﺎ ﺑﺎﯾﺪ آﻧﺠـﺎ ﺑﺴـﺘﺮي ﺷـﻮم، دﯾﮕـﺮ هیچ‌چیز ﺑـﺮاﯾﻢ ﻣﻬـﻢ ﻧﺒـﻮد، بی‌خیال ﺑﻮدم، اﻧﮕﺎر ﮐـﻪ ﺧﺪاوﻧـﺪ ﻣـﺮا ﺑـﻪ ﺣـﺎل ﺧـﻮدم رﻫـﺎ ﮐـﺮده ﺑـﻮد و اﻧﮕـﺎر ﮐـﻪ اصلاً ﺟــﺰو ﺑﻨــﺪﮔﺎﻧﺶ ﻧﺒــﻮدم؛ ﭼــﻮن ﺧــﻮد این‌چنین ﺧﻮاﺳــﺘﻪ ﺑــﻮدم و ﻗﯿــﺪ ﻫﻤــﻪ ﭼﯿــﺰ را زده ﺑــﻮدم. رﻓﺘــﯿﻢ و رﺳــﯿﺪﯾﻢ ﺑــﻪ ﺧﯿﺎﺑــﺎن ﺳــﻬﺮوردي ﺟﻨــﻮﺑﯽ، ﯾــﮏ درب ﭘــﺎرﮐﯿﻨﮕﯽ ﺑــﻮد، وارد ﺣﯿﺎط ﺷﺪﯾﻢ، وﺳـﻂ ﺗﺎﺑﺴـﺘﺎن ﺑـﻮد و هوا گرم. رﻓﺘـﯿﻢ ﺑـﻪ ﻃﺒﻘـﻪ اول، ﯾـﮏ ﺷﺨﺼـﯽ ﺑﻨﺎم آﻗﺎ ﺗﻘﯽ ﻣﺎ را راﻫﻨﻤـﺎﯾﯽ ﮐـﺮد وارد ﯾـﮏ اﺗـﺎق ﮐﻮﭼـﮏ ﺷـﺪﯾﻢ ﮐـﻪ اﻣـﺮوز اﺗـﺎق امور مالی ﮐﻨﮕﺮه 60 است، دﯾﺪم ﭼﻨـﺪ ﻧﻔـﺮ داﺧـﻞ اﺗـﺎق ﻫﺴـﺘﻨﺪ و ﯾـﮏ ﺧـﺎﻧﻢ ﭘﺸـﺖ ﻣﯿـﺰﻧﺸﺴﺘﻪ است و ﺑـﺎ ﺑﻘﯿـﻪ ﺻـﺤﺒﺖ ﻣـﯽ کند، ﮐﻨـﺎر اﺗـﺎق ﭘـﺮ ﺑـﻮد از روزنامه‌هایی ﮐـﻪ روي ﻫﻢ ﭼﯿﺪه ﺷـﺪه ﺑـﻮد، ﺧـﺎﻧﻢ ﻣﺸـﺎور ﺑﻌـﺪ از اﺗﻤـﺎم ﻣﺸـﺎوره ﺑـﺎ دﯾﮕـﺮان رو ﺑـﻪ ﻣـﻦ ﮐﺮد و ﮔﻔﺖ: ﺧﻮب ﻫﺴﺘﯽ ﭘﺴـﺮم؟ آ ﻣـﺪي ﮐـﻪ ﺗـﺮك ﮐﻨـﯽ؟ ﻣـﻦ ﻫـﻢ ﮐـﻪ اصلاً ً ﺣـﺎل ﺧــﻮﺑﯽ ﻧﺪاﺷــﺘﻢ ﺳــﺮم را به ﻋﻼﻣــﺖ تأیید ﺗﮑــﺎن دادم. ﯾــﮏ ﻓــﺮم ﺳــﺒﺰ رﻧــﮓ ﻣﻘــﻮاﯾﯽ ﺑﺮداﺷــﺖ و ﺷــﺮوع ﮐــﺮد ﺑــﻪ ﭘﺮﺳــﯿﺪن سؤال از ﻣــﻦ، اﺳــﻤﺖ ﭼﯿﺴــﺖ؟ ﭼﻨــﺪ ﺳــﺎﻟﺖ اﺳﺖ؟ ﻣﺠﺮدي ﯾﺎ متأهلی؟ و... ﻓـﺮم را ﮐـﻪ ﭘـﺮ ﮐـﺮد ﮔﻔـﺖ ﺷـﻤﺎ ﺑﺎﯾـﺪ ﻣـﻮاد را تدریجی کم ﮐﻨـﯽ، ﺑـﺎ روش پله‌ای و ﺳﯿﺴـﺘﻢ و روش ﮐﻨﮕـﺮه 60 را کاملاً ﺑـﺮاﯾﻢ ﺑـﺎزﮔﻮ کرد و ﮔﻔــﺖ ﺑﺎﯾــﺪ یک سال ﺗﺮﯾــﺎك ﻣﺼــﺮف ﮐﻨــﯽ و زﯾــﺮ ﻧﻈــﺮ راﻫﻨﻤــﺎ ﻣﺼــﺮﻓﺖ را آهسته‌آهسته ﮐﻢ ﮐﻨﯽ. ﻧﺎﮔﻬـﺎن ﻣـﻦ گوش‌هایم ﺗﯿـﺰ ﺷـﺪ، ﮔﻔـﺖ الآن ﺧﻤـﺎري؟ باز هم ﺳـﺮم را به ﻋﻼﻣﺖ تأیید ﺗﮑـﺎن دادم، ﮔﻔـﺖ ﻣﺸـﺨﺺ اﺳـﺖ ﮐـﻪ ﺧﯿﻠـﯽ ﺧﻤـﺎري اﯾـﻦ ﺑـﺎر ﮔﻔـﺘﻢ ﺑﻠﻪ، ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ ﺑﺎﯾـﺪ ﺑـﺮوي و ﺗﺮﯾـﺎك ﻣﺼـﺮف ﮐﻨـﯽ / ﯾـﺎدآور ﺷـﻮم اﻣـﺮوز اﯾـﻦ ﻗـﺎﻧﻮن اﺻﻼح ﺷـﺪه و دﯾﮕـﺮ در روز اول و در اﺗـﺎق ﻣﺸـﺎوره ﺑـﻪ اﻓـﺮاد ﻧﻤـﯽ ﮔﻮﯾﻨـﺪ ﮐـﻪ ﺑﺮوﯾـﺪو ﻣﻮاد ﻣﺼﺮف ﮐﻨﯿﺪ، اﯾـﻦ ﮐـﺎر ﺑﻌـﺪ از ﮔﺬﺷـﺖ ﺳـﻪ ﺟﻠﺴـﻪ و اﻧﺘﺨـﺎب راﻫﻨﻤـﺎ از ﻃـﺮف ﺷﺨﺺ ﺗﺎزه وارد ﺑﻪ ﻋﻬـﺪه راﻫﻨﻤـﺎي ﺷـﺨﺺ ﻣـﯽ ﺑﺎﺷـ ﺪ

. ﻣـﻦ ﺧﻮﺷـﺤﺎل از اﯾـﻦ ﻣﺴـﺌﻠﻪو اﻧﮕﺎر ﮐﻪ ﻧﺎراﺣـﺖ ﺷـﺪه ام ﮔﻔـﺘﻢ ﭼـﯽ؟ ﻣـﻦ ﺳـﻪ روز اﺳـﺖ ﮐـﻪ دﯾﮕـﺮ ﻣـﻮاد ﻣﺼـﺮف ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ، ﯾﻌﻨﯽ ﺗﺮك ﻧﮑـﻨﻢ؟ ﻫﻤﺮاﻫـﺎن ﻣـﻦ ﻫـﻢ ﺗﻌﺠـﺐ ﮐﺮدﻧـﺪ. ﻣﺸـﺎور ﮔﻔـﺖ راﻫـﺶاﯾــﻦ اﺳــﺖ، ﺑﺎﯾــﺪ ﺗــﺪرﯾﺠﺎً ﻣــﻮاد را ﮐــﻢ ﮐﻨــﯽ وﮔﺮﻧــﻪ ﻣﻮﻓــﻖ ﻧﺨــﻮاﻫﯽ ﺷــﺪ و ﺑــﺎ ﻫﻤــﺎن ﺗﻌﺠﺐ و ﺣﯿﺮت آﻧﺠـﺎ را ﺗـﺮك ﮐـﺮ دﯾﻢ، اﻣـﺎ از ﺗـﻪ دل ﺧﻮﺷـﺤﺎل ﺑـﻮدم و ﺧـﺪا را ﺷـﮑﺮﻣﯽ ﮐـﺮدم ﮐـﻪ اﯾﻨﺒـﺎر اﯾـﻦ روش ﺗـﺮك ﺑـﺎ دﯾﮕـﺮ روش ﻫـﺎ ﻓـﺮق داﺷـﺖ و ﭼﻘـﺪر ﺑـﺮاﯾﻢ ﺧﻮﺷﺎﯾﻨﺪ ﺑﻮد.

ﺑـﻪ ﻫـﺮ ﺣـﺎل آﻣـﺪﯾﻢ ﺧﺎﻧـﻪ، ﻓـﺮدا ﺻـﺒﺢ ﺑﻠﻨـﺪ ﺷـﺪم و رﻓـﺘﻢ دﻧﺒـﺎل ﺗﻬﯿـﻪﻣﻮاد و زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻫـﺮ وﺋﯿﻦ را ﻣﺼـﺮف ﮐـﺮدم، ﯾـﮏ ﻧﻔـﺲ راﺣـﺖ ﮐﺸـﯿﺪم ﮐﻠـﯽ ﺑـﻪ ﺟـﺎن آن ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺸﺎور ﮐﻪ اﺳـﻤﺶ ﺧـﺎﻧﻢ زﻧـﺪي ﺑـﻮد دﻋـﺎ ﮐـﺮدم و ﮔﻔـﺘﻢ ﻋﺠـﺐ ﺟـﺎي ﺧـﻮﺑﯽاﺳــﺖ اﯾــﻦ ﮐﻨﮕــﺮه 60، ﺣﺘﻤــﺎ ﺑﺎﯾﺪﺑــﻪ آﻧﺠــﺎ ﺑــﺮوم و اﯾﻨﭽﻨــﯿﻦ ﺑــﻮد ﮐــﻪ ﺟــﺬب روش ﮐﻨﮕـﺮه 60 ﺷـﺪم، ﺷـﺎﯾﺪﺑﻪ ﻧﻈـﺮ ﻣﺴـﺨﺮه ﺑﯿﺎﯾـﺪ وﻟـﯽ ﻫﻤـﯿﻦ روش ﺑـﻮد ﮐـﻪ ﻣـﺮا ﺟـﺬبﮐﺮد و اﻣﺮوز ﺣﺪود 10 ﺳـﺎل اﺳـﺖ ﮐـﻪ ﺑـﻪ ﮐﻨﮕـﺮه ﻣـﯽ آﯾـﻢ و ﻗﺮﯾـﺐ ﺑـﻪ 9 ﺳـﺎل اﺳـﺖ ﮐــﻪ دﯾﮕــﺮ ﺑــﺎ ﻣــﻮاد ﻣﺨــﺪر، ﮐﺎﺳــﺐ ﻣــﻮاد و ﺟــﻮر ﮐــﺮدن ﭘــﻮل ﺑــﺮاي ﻣــﻮاد و دﯾﮕــﺮﻣﺸﮑﻼت ﮐﺎري ﻧـﺪارم، اﯾـﻦ ﭼﻨـﯿﻦ اﺳـﺖ رﺳـﻢ ﮔـﺮدون، از ﮐﺠـﺎ ﺑـﻪ ﮐﺠـﺎ اﻧﺴـﺎﻧﯽ ﮐـﻪ روزي دوﺳــﺖ داﺷــﺖ زودﺗــﺮ ﺑﻤﯿــﺮد اﻣــﺮوز ﻫــﺰاران اﻧﮕﯿــﺰه ﺑــﺮاي زﻧــﺪﮔﯽ دارد، ﺧﺎﻧﻮاده، ﻫﻤﺴﺮ، ﻓﺮزﻧﺪ، ﮐﺎر، ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ، ﺧﺪﻣﺖ و...

ﭼﺮﺧﻪ ﻟﮋﯾﻮن

ﯾﮑﯽ دﯾﮕﺮ از ﻓﻮاﯾـﺪ ﻟﮋﯾـﻮن اﯾـﻦ اﺳـﺖ ﮐـﻪ در ﻫـﺮ ﻟﮋﯾـﻮن ﯾـﮏ ﭼﺮﺧـﻪ وﺟـﻮد دارد ﮐـﻪ اﻓﺮاد ﻣﯽ آﯾﻨـﺪ و ﻣـﯽ روﻧـﺪ، ﺑﺮﺧـﯽ از آﻧـﺎن ﺑـﻪ درﻣـﺎن اﻋﺘﯿـﺎد دﺳـﺖ ﭘﯿـﺪا ﻣـﯽ ﮐﻨﻨـﺪ وﺑﺮﺧﯽ ﻫﺎ دﺳﺖ ﭘﯿـﺪا ﻧﻤـﯽ ﮐﻨﻨـﺪ، ﭘـﺲ ﻣـﯽ ﺗـﻮاﻧﯿﻢ ﺑﮕـﻮﯾﯿﻢ اﯾـﻦ ﭼﺮﺧـﻪ ﻣﺜﺒـﺖ و ﻣﻔﯿـﺪﻣﯽ ﺑﺎﺷـﺪ ﭼـﻮن اﻓـﺮادي ﮐـ ﻪ ﺑـﻪ درﻣـﺎن رﺳـﯿﺪه اﻧـﺪ و ﻣﺎﻧـﺪه اﻧـﺪ ﺑـﺮاي ﺧـﻮد اﻧـﺮژي وزﻣﺎن ﺻـﺮف ﮐـﺮده اﻧـﺪ و ﮐﺴـﺎﻧﯿﮑﻪ ﺑـﻪ درﻣـﺎن ﻧﺮﺳـﯿﺪه اﻧـﺪ ﺑـﺮاي ﺧـﻮد اﻧـﺮژي و زﻣـﺎن ﺻﺮف ﻧﮑﺮده اﻧـﺪ و در ﻧﺘﯿﺠـﻪ ﻣﻮﻓـﻖ ﻧﺸـﺪه اﻧـﺪ و اﺻـﻞ ﮐـﺎر اﯾـﻦ ﭼﺮﺧـﻪ ﻣﺜﺒـﺖ ﺑـﻮده، اﻣﺮوز از ﻫﺮ ﺻـﺪ ﻧﻔـﺮ ﻫﻔـﺪه ﻧﻔـﺮ ﺑـﻪ درﻣـﺎن اﻋﺘﯿـﺎد دﺳـﺖ ﭘﯿـﺪا ﻣـﯽ ﮐﻨﻨـﺪ اﯾـﻦ آ ﻣـﺎر در ﮐﻨﮕﺮه 60 زﻧـﺪه و ﻣﻮﺟـﻮد ﻣـﯽ ﺑﺎﺷـﺪ ﺑـﺮاي ﻣﺜـﺎل اﮔـﺮ ﯾـﮏ درﺧـﺖ را در ﻧﻈـﺮ ﺑﮕﯿـﺮﯾﻢﻧﮕﻬﺒﺎن ﮐﻨﮕﺮه 60 رﯾﺸﻪ اﯾـﻦ درﺧـﺖ، ﺗﻨـﻪ آن ﮐﻨﮕـﺮه دﯾـﺪه ﺑﺎﻧـﺎن، ﺷـﺎﺧﺘﻪ ﻫـﺎي ﻗﻄـﻮرﺗــﺮ ﻣﺮزﺑﺎﻧــﺎن و ﺑﻘﯿــﻪ ﺷــﺎﺧﻪ ﻫــﺎ راﻫﻨﻤﺎﯾــﺎن و ﮐﻤــﮏ راﻫﻨﻤﺎﯾــﺎن ﻫﺴــﺘﻨﺪ و رﻫﺠﻮﯾــﺎنﺟﻮاﻧﻪ ﻫﺎي اﯾﻦ درﺧـﺖ ﻣـﯽ ﺑﺎﺷـﻨﺪ ﮐـﻪ ﺗﺒـﺪﯾﻞ ﺑـﻪ ﻣﯿـﻮه ﻣـﯽ ﺷـﻮﻧﺪ و اﻣـﺎ ﯾـﮏ راﻫﻨﻤـﺎ ﺑﺎﯾﺪ در ﻣﺮﮐﺰ ﭼﺮﺧﻪ ﻟﮋﯾـﻮن ﺧـﻮد ﺑﺎﺷـﺪ، ﯾﻌﻨـﯽ ﻫـﺮ اﺗﻔـﺎﻗﯽ ﮐـﻪ در ﻟﮋﯾـﻮن ﻣـﯽ اﻓﺘـﺪ ازآن ﺑﺎ ﺧﺒـﺮ و راﺟـﻊ ﺑـﻪ آن ﺗﺼـﻤﯿﻢ ﺑﮕﯿـﺮد و اﻣـﻮر را ﮐﻨﺘـﺮل ﮐﻨـﺪ و ﺑـﺮاي اﯾﻨﮑـﻪ ﺑﺘﻮاﻧـﺪ ﻣﺪﯾﺮ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﯿﻦ اﻋﻀـﺎي ﮔـﺮوه ﻫﻤـﺪﻟﯽ ﺑـﻪ وﺟـﻮد ﺑﯿـﺎورد. ﯾـﮏ راﻫﻨﻤـﺎ ﺑﺎﯾـﺪاﻋﺘﻤﺎد اﻓﺮاد ﮔﺮوه را ﺑﺪﺳﺖ ﺑﯿﺎورد ﯾﺎ ﺑـﻪ ﻗـﻮﻟﯽ اﻓـﺮاد ﻟﮋﯾـﻮن ﺑـﻪ او اﻃﻤﯿﻨـﺎن ﮐﻨﻨـﺪ، ﯾـﮏ  ﻟﮋﯾﻮن و ﮔﺮوه درﻣﺎﻧﯽ و ﺗﺎﺛﯿﺮ آن ﺑﺮ درﻣﺎن اﻋﺘﯿﺎد ﺣﺮﮐــﺖ اﺷــﺘﺒﺎه و ﻧﺎدرﺳــﺖ از ﻃــﺮف راﻫﻨﻤــﺎ ﺑﺎﻋــﺚ ﻣــﯽ ﺷــﻮد ﮐــﻪ اﻃﻤﯿﻨــﺎن ﺑــﻪ او ﮐــﻢ ﺷﻮد


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم فروردین 1393 توسط مسافر حسین

به نام قدرت مطلق

«آنچه بــاور است محـــــــــبــــت است

و آنـــــــچه نیست ظــــروف تــــهی است

مــــن کــــه می گـــویم کـلام خـــــود نیست

بلـــــــکه فردیست در جــــمع بیـــــکران هستی

کـــــــه بـــاورش کــــــــار هر کــــس نیــســـت

مـــــــگر معــــنی آن بـــدانـــد که آن چــیـــــست

ارابـــــه ها را در بیکـــــــــــران به حرکت درآوریـــد

که نگهبانان ماوراء به آنچه در زمین می گذرد نیازمندند

بـــشـــکـــــــــــافـیــد آنـــچـــه شــکافـتــــنی نـیـســـت

در دل سنـــــــــگ بروید و ترکـــــــیب ها را جدا نمائید»

کنـــــــــگره 60

 

 

حلول سال یک هزار و سیصد و نود و سه خورشیدی و آغاز بهار طبیعت را به تمام مسافران، همسفران عزیز و تمام دوستداران کنگره 60 در زمین و آسمان ها تبریک عرض می کنیم.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم فروردین 1393 توسط مسافر حسین

دستور جلسه این هفته : وادی هفتم و تاثیر آن روی من

رمز و راز کشف حقیقت در دوچیز است ، یکی یافتن راه و دوم ، آنچه برداشت می نماییم .

وادی هفتم نیز مانند سایر وادی های کنگره 60 ، یکی از قوانین هستی و زندگی ما در این هستی را بیان می کند . قوانینی که ما  چه بخواهیم و چه نخواهیم بر زندگی ما حکمرانی می کنند ، اگر آنها را بیاموزیم و عمل کنیم ، با کمترین اصطکاک ، سوار بر امواج زندگی هستیم و قادر خوایم بود از گذرگاه های سخت عبور کنیم ، در غیر اینصورت قادر به عبور نخواهیم بود .

درمان اعتیاد اگر نگوییم سخت ترین گذرگاه ،  یکی از سخت ترین گذرگاه هایی است که انسان ممکن است در طول حیات خویش با آن روبرو شود . برای عبور از گذرگاه سخت درمان اعتیاد مجبور هستیم قوانین زندگی را بیاموزیم و اگر نیاموزیم ، دیر یا زود روزگار ما را مجبور به آموختن خواهد کرد .

تا کنون شش وادی را پشت سر گذاشته ایم ، وادی ها یا قوانینی که در اعماق تفکرات و دیدگاه های ما نفوذ می کنند و هر آنچه از دیدگاه های منفی و برداشت های نادرست از زندگی ، در تفکر ما نقش بسته است را اصلاح می کند و ما را برای بهر ه گیری از جهان بینی سالم و به دور از افکار افیونی و اعتیاد گونه و به دور  از ضد ارزشها آماده می کند ، در طول شش وادی گذشته ، با مبانی نظری و تئوری حرکت اصولی آشنا شدیم و از وادی پنجم به بعد ، اصول و چگونگی حرکت مطرح می شود  .

وادی هفتم به ما می گوید : رمز و راز کشف حقیقت در دوچیز است ، یکی یافتن راه و دوم آنچه برداشت می نماییم .
 
حقیقت ، یکی از مقولات و مفاهیمی است که همیشه برای انسان سوال برانگیز بوده و هست .  این واژه به خودی خود ، ما را به تفکر وا می دارد که حقیقت چیست ؟ تفاوت حقیقت با واقعیت چیست ؟ حقیقت در جزئیات است یا در کلیات و همینطور حقیقت درمان اعتیاد به چه صورت است !
اگر واژه های جملات وادی هفتم را از نظر بگذرانیم ، در  ابتدا با واژه های رمز و راز روبرو  می شویم ، معمولاً از این واژه ها در مقاطعی استفاده می شود که مسئله ، ضمن پیچیدگی ، از سادگی خاصی نیز برخوردار است . حقیقت نیز درعین پیچیدگی از سادگی خاصی  برخوردارست  .حقیقت دارای سادگی غیز منتظره ای  می باشد .

یکی از موضوعاتی که معمولاً در کنار حقیقت خود را نشان می دهد ، واقعیت است ، در بیان تفاوت واقعیت یا حقیقت شاید بتوان گفت که واقعیت چیزی است که در حال حاضر وجود دارد  اما نه در گذشته وجود داشته و نه در آینده وجود خواهد داشت .

به عنوان مثال : مانیتوری که همین لحظه  به صفحه آن نگاه می کنیم ، مصداق واقعیت است چون در گذشته نبوده  و در سال های آینده نیز وجود نخواهد داشت و یا ساختمانی که هم اکنون در آن سکنی داریم در گذشته وجود نداشته و در آینده نیز وجود نخواهد داشت، شاید 50 سال دیگر  اثری از این ساختمان وجود نداشته باشد ، پس واقعیتی است که هم اکنون و در حال حاضر موجود است .
اما حقیقت چیزی و یا امری است که همیشه بوده ، هست و خواهد بود . اولین موضوعی که در ذهنمان  به عنوان مصداق این قانون نقش می بندد ، قدرت مطلق ( الله )  است . خداوند همیشه بوده ، هست و خواهد بود .

در مراتب پایین تر نیز اگر بخواهیم  مثال بیاوریم می توانیم به خود انسان اشاره کنیم .نفس انسان نیز قبل از تولد وجود داشته و بعد از مرگ نیز خواهد بود  و هیچگاه از بین نمی رود ، پس انسان نیز یک حقیقت است . مثال های دیگر  مثل راستی و درستی ، قطعا باور داریم که راستی و درستی  یک قانون است ، این قانون قبل از اینکه ما مفهوم آن را درک کنیم وجود داشته ، از زمانی که انسان پا به عرصه وجود گذاشته ، راستی و درستی نیز وجود داشته و تا  بی نهایت نیز وجود خواهد داشت . قانون راستی و درستی هیچگاه از بین نخواهد رفت . پس راستی و درستی نیز یک حقیقت است و یا قانون ریاضی  4=2*2 در گذشته به همین صورت وجود داشته و  هزاران سال دیگر نیز قانون 2*2 مساوی با 4 خواهد بود پس این فرمول ساده ریاضی نیز یک حقیقت است . حال برمی گردیم به سر موضوع خودمان یعنی درمان اعتیاد .

اگر درمان اعتیاد را به صورت اصولی و صحیح به گونه ای که شخص پس از قطع مصرف مواد مخدر ، هیچ گونه مشکلی با مواد مخدر نداشته باشد و از تعادل کامل برخوردار باشد و هیچ گونه میلی به مصرف مواد مخدر نداشته باشد و دفتر اعتیاد او برای همیشه بسته شود را حقیقت درمان اعتیاد در نظر بگیریم ، می بینیم که برای رسیدن  به این حقیقت به دو پارامتر اساسی نیاز داریم ، یکی  یافتن راه و دوم ، آنچه در زمان پیمایش این راه برداشت می نماییم .

اگر متن کامل وادی هفتم را مطالعه کنیم ، در آن جا توضیح داده شده که چه بسا انسان هایی که به شدت خواستار رهایی از دام اعتیاد بودند اما نتوانسته اند راه اصولی و صحیح درمان این بیماری را بیابند ، بارها و بارها اقدام به ترک اعتیاد نمودند اما نه تنها  نتیجه ای نگرفتند بلکه به مراتب بیش از پیش در اعتیاد فرو رفتند ؛ هر بار که خواستند ترک کنند سراغ ماده خطرناکتری که به زعم آنها دارو بوده رفتند و اعتیاد آنها سنگین تر شد . چه بسا افرادی که مصرفشان تریاک بود  اما برای ترک اعتیاد سراغ قرص های ترک اعتیاد رفته و سر از دنیای خطرناک اعتیاد به قرص در آوردند.

بسیاری با اقدام به ترک هروئینی شدند . بسیاری دیگر کراکی  شدند عده ای دیگر شیشه ای شدند و الی آخر . ترک های پی در پی و نیافتن راه اصولی درمان اعتیاد ، آنها را به ناکجا آباد برد و در نهایت از شدت نا امیدی و یاس و تخریب دست به  خودکشی زدند ، به راستی چرا ؟
آیا فردی که اراده و جرات خودکشی را داشته ، میتوانیم بگوییم بی اراده بوده و خواست درمان نداشته است  ؟ خیر ، این افراد  خواست و اراده را در حد اعلای خود داشته اند ،  اما راه را نیافتند  .

پس اولین گام برای کشف حقیقت ، یافتن راه درست است .

کنگره 60 را ه اصولی درمان قطعی اعتیاد را یافته است و کسانی که خواهان رهایی و درمان هستند با این راه  می توانند به درمان قطعی اعتیاد برسند و دفتر اعتیاد را برای همیشه در زندگی خود ببندند .

کنگره 60 پیشرفته ترین متد درمان اعتیاد DST )  ) را به جهانیان عرضه کرده است .

تا کنون و قبل از کشف این روش ، در تمام دنیا سابقه نداشته است که فردی پس از سال ها مصرف مواد مخدر بتواند اعتیاد خود را درمان کند و پس از قطع مصرف  هیچ گونه عارضه ای و خماری نداشته باشد و هیچ گونه میل و ولعی و یا به قول متخصصین کریوینگ  نداشته باشد . سابقه نداشته است که مصرف کننده مواد مخدر بتواند اعتیاد خود را درمان کند و پس از درمان ، از سطحی از تعادل برخوردار باشد که بتواند در سنگین ترین رشته های ورزشی و یا در رشته های ورزشی که به دقت بالا نیاز دارند ، حضور موثر و موفق داشته باشد .

هم اکنون پس از 14 سال از تشکیل کنگره 60 هنوز هم برای بسیاری از فعالان حوزه اعتیاد در سراسر دنیا باور کردنی نیست ، درمان قطعی اعتیاد با این توصیف  باور کردنی نیست . البته حق دارند که باور نکنند زیرا نمونه آن وجود نداشته است . زمانی هم که از نزدیک با رها یافتگان کنگره 60 روبرو می شوند مات و مبهوت می مانند ، جالب است بدانید  در یکی از دوره های برگزاری مسابقات ورزشی رها یافتگان از اعتیاد که تیم های ورزشی کنگره 60  حضور داشتند ، گفته شده بود که بازیکنان کنگره 60 اصلا مصرف کننده نبوده اند . کسی باور نمی کند که رها یافتگان کنگره 60 در گذشته مصرف کننده مواد مخدر بوده اند ، این یعنی درمان قطعی اعتیاد که هیچ گونه علامت و نشانه ای از اعتیاد در فرد باقی نمی ماند . این یعنی حقیقت درمان اعتیاد و برای رسیدن به این مهم ، تنها یافتن راه کافی نیست ، پارامتر دوم برداشت ما از این راه است . کسانی که وارد کنگره 60 می شوند ، صرف یافتن علمی ترین و اصولی ترین روش درمان اعتیاد ، به رهایی و درمان نمی رسند ، بایستی این روش را پیاده کرده و آن را به طوز کامل اجرا کنند ،
 
بایستی در این راه حرکت کرد و برداشتنی ها را برداشت کرد . روش درمان تدریجی یا کاهش پله ای مصرف DST ضمن اینکه موفق ترین روش درمان اعتیاد است ، شاید یکی از سخت ترین روش های درمان اعتیاد نیز باشد . البته سختی که با آموختن و عمل کردن بسیار سهل می شود .
 
در هیچ یک از روش های درمان اعتیاد  در سراسر دنیا ، موضوعی به نام جهان بینی وجود ندارد . در هیچ یک از روش های درمان اعتیاد در دنیا مثلث درمان اعتیاد با سه ضلع ، یعنی جسم ، روان و جهان بینی وجود ندارد . در هیچ یک از روش های درمان اعتیاد در دنیا از راه اندازی سیستم ایکس (x )  در طول حداقل 10 ماه صحبت نمی شود .
کسی که با استفاده  از روش DST می خواهد به درمان برسد ، بایستی خیلی چیز ها را بیاموزد . بایستی قوانین زندگی سالم را بیاموزد . بایستی انسان شود و زندگی انسانی را بیاموزد ، باستی در مسیر تزکیه و تسویه و پالایش حرکت کند و این مسیر ، مسیر ساده ای نیست ، در این روش ، باید خود را شناخت و خود شناسی به حرف و سخن نیست . در این روش بایستی در پله ها و استپ های 21 روزه داروی OTطبق برنامه مدون کاهش یابد و در ساعات مشخص ، بدون کوچکترین کاهش و افزایش خود سرانه ای ، کاهش یابد ، پیاده کردن این موضوعات ضمن سادگی ، کار ساده ای نیست ، تصور نشود که هر مصرف کننده ای وارد کنگره 60 شد می تواند اعتیاد خود را درمان کند و اگر نتوانست بگوییم که این روش جواب نداد .

 این روش برای انسان هایی که خواستار درمان و رهایی هستند ، جواب می دهد  ، برای افرادی که می توانند نیرو های درونی خویش را به کار گیرند ، جواب می دهد ؛ برای کسانیکه خواهان صراط مستقیم هستند جواب می دهد ؛ اما  برای کسانیکه باری به هرجهت هستند جواب نمی دهد . برای کسانی که نمی خواهند به خود زحمت  فکر کردن و عمل کردن بدهند جواب نمی دهد ؛ برای  کسانیکه حاضر نیستند به خود زحمت برداشت بدهند جواب نمی دهد ، برای کسانیکه هم لذت نشئگی را می خواهند و هم رهایی را ،  جواب نمی دهد ؛

 کنگره 60 از مراجعان خود می خواهد که درمان اعتیاد را در صدر تمام خواسته ها و اولویت های زندگی خود قرار دهند و  هفته ای 3 جلسه در کلاس های شعبه خود حضور داشته باشند . این سه جلسه با احتساب مدت زمانی که صرف رفت و آمد می شود بیشتر از 15 ساعت در هفته نمی شود .حال آنکه یک هفته 168 ساعت است ، یعنی 153 ساعت برای امورات زندگی و 15 ساعت برای مهمترین برنامه زندگی فرد یعنی درمان اعتیاد ، کسی که حاضر نباشد این مدت زمان را صرف درمان اعتیاد خود کند ، درمان اعتیاد و رسیدن به این پاداش و لذت ، شایسته و بایسته او نیست .

کنگره 60 از مسافران سفر اول می خواهد  که موضوع جهان بینی را بسیار اهمیت بدهند و نوشتارها را مطالعه کنند ، یادبگیرند و در درمان اعتیاد خود به اجرا بگذارند زیرا در غیر اینصورت هرگز نمی توانند درمان خود را ادامه دهند .

کنگره 60 از مسافران خود می خواهد که حضورشان در کنگره 60 حضوری فعال باشد و تماشاچی نباشد . بازیگر باشد . کسی که به این موضوع اهمیت نمی دهد و عمل نمی کند ، به درمان و رهایی نمی رسد .

این ها برداشت ها ی ابتدایی ما در این راه است ، برداشت ها ، آموخته ها و عملکرد ما ، در این سفر سخت به یاری ما می آیند و این سختی را به شیرین ترین مقطع زندگی  ما تبدیل می کنند . سفر اول و دوره درمان اعتیاد در کنگره 60 اگر درست واصولی مطابق با استاندارهای کنگره 60 اجرا شود به قدری شیرین و لذت بخش است که توصیف آن ممکن نیست . عطری است که فقط بایستی آنرا حس کرد و این پاداش افرادی است که صالح بودن را می آموزند . کسانی که در برداشت خود از این راه پرخیر و برکت کوتاهی نمی کنند .

زمانی که شخص مصرف کننده مواد مخدر با استفاده از متد DST اعتیاد خود را درمان می کند ، رمز و راز کشف حقیقت  را کشف می کند ، تازه متوجه می شود که درمان اعتیاد با آن همه سختی و عظمت که بسان کرکسی خوفناک به زندگی او چنگ انداخته بود ، اکنون بسان پرنده ای کوچک و سفید است که نوید بخش زندگی و رهایی است .

  معما چو حل گشت آسان شود . آیا هرگز فکر می کردیم که نجات دهنده و شفا بخش ما در اعتیاد همان Opium یا تریاک است ؟ همان که او  را بزرگترین دشمن خود می پنداشتیم ؟

همان که می خواستیم  نسبت او تنفر داشته باشیم . همان تریاک یا Opium که ویرانگر بود با چهره شیطانی ، زمانی که به عنوان دارو استفاده می شود و در پروتکل درمانی ، چهره شفا بخش خود را نشان می دهد .

حقیقت در دوردست ها نیست ، حقیقت در همین نزدیکی است . حقیقت پیش دست ماست ، حقیقت ، بودن در همین لحظه است . درک همین لحظه است . درک ساعت است . درک ساعت ، فضا و مکان است ، درک مفهوم بودن است  و بودن ، یعنی زندگی کردن  ، یعنی جمع اضداد ، یعنی شادی و غم ، یعنی  از دست دادن و به دست آوردن ، یعنی باختن و برنده شدن ، یعنی سادگی و سختی ، یعنی تلخی و شیرینی ، یعنی موج سواری ، گاهی بالا و گاهی پایین .

و اعضای کنگره 60 چه خوب این موج سواری بر امواج زندگی را می آموزند . آنها که از مسیر درمان اعتیاد خود برداشت کافی داشته اند و داشته های خود را به مرحله عمل آورده اند و به تعادل و فرمان عقل نزدیک می شوند ، می دانند که زندگی جمع اضداد است و در سختی ها و ناملایمات ماتم نمی گیرند و دست روی دست نمی گذارند بلکه با ناملایمات نیز با احترام برخورد می کنند و می دانند که مشکلات رحمت خداوند هستند .



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم فروردین 1393 توسط مسافر حسین

وَ جَعَلنا نَومکم سَباتا (سوره نباء آیه 9)

و خواب شما را مایه آسایش و استراحت قراردادیم.

خواب مقوله‌ای است که انسان از بدو ورودش به این حیات با آن آشنا می‌شود و مرتباً آن را تجربه می‌کند اما شاید خیلی از ما ندانیم که هنگام خواب برایمان چه اتفاقاتی رخ می‌دهد و حتی شاید این تصویر را داشته باشیم که چون ما در خواب و استراحت هستیم حتی بدن و فیزیولوژی ما هم کم کارشده در صورتی که در هنگام خواب به جرئت می‌توان گفت که بدن ما بیشتر از هر وقت دیگر در تغییرات و بازسازی به سر می‌برد و مطالب علمی حاکی از آن است در خواب اتفاقات منحصر به فردی برایمان رخ می‌دهد اما باید گفت که آرزو کنیم همچون کودکان بخوابیم آرام و بی‌دغدغه بی‌پروا وبی آلایش و این افسون خواب انسان است

 

علیرغم تحقیقات و کوشش‌های فراوان صورت گرفته توسط دانشمندان در مورد رفتاری به نام خواب هنوز به طور قطعی نمی‌توان نظر محکم و تمام و کمالی را در مورد تمام جزئیات خواب انسان داد البته در این مقوله مطالب بسیاری به اثبات رسیده ولی به نظر می‌رسد که هنوز اسرار فراوانی در مورد این ویژگی انسان و موجودات دیگر که از آن بهره می برند باقی مانده باشد و البته شاید در آینده در مورد آن بیشتر بخوانیم و بشنویم به هر حال لازم است به جهت اهمیت مسئله خواب در درمان اعتیاد و تأثیر صحیح رفتار خوابی در طول درمان اعتیاد خصوصاً در کنگره 60 بیشتر تعمق کنیم و حتی در ابتدا از کارکرد سیستم‌های بیوشیمی و ناقل‌های عصبی به هنگام فرایند و رفتار خواب انسان باخبر باشیم باید تأثیر خواب در صور پنهان و آشکار را دریابیم و از اختلالات بی‌خوابی و بدخوابی و زیان‌های آن‌ها مطلع شویم


یکی از اولین علائم مصرف مواد مخدر در انسان تغییر در ساعات خواب شبانه شخص است که به تدریج با مصرف مواد مخدر طی سال‌ها تغییر ساعات خواب شبانه و دیر خوابی به یک عادت تبدیل خواهد شد در طول درمان اعتیاد در کنگره 60 برای حل نابسامانی خواب مسافران راه‌حل‌های مناسبی ایجادشده که در این راستا همواره از رهنمودهای بنیان‌گذار و معلم بزرگ کنگره 60 جناب آقای مهندس دژاکام و البته راهنمایان پر تجربه همه استفاده لازم را برده‌اند افرادی که در طول سفر اولشان و حتی بعد از درمانشان خوابی مناسب، آرام و عمیق داشته‌اند همواره چهره‌های معقول و روشن داشته‌اند و این از موهبت‌هایی است که خداوند نصیب مسافران کنگره 60 نموده است و حقانیت روش DST یا همان تدریجی درمان اعتیاد را به اثبات رسانده است


 

به نظر من یک رفتار خوابی صحیح نه تنها برای یک شخص تحت درمان اعتیاد بلکه برای تمام کسانی که ساعات خواب خود را از دست داده‌اند و دیر خوابیدن و دیر برخاستن از خواب را برای خود و خانواده‌شان به یک عادت تبدیل کرده‌اند رهگشا است امروزه اختلالات خواب یکی از معضلات مهم در نقصان کارکردهای فردی و اجتماعی در سرتاسر جهان است و به تجربه در طول سال‌ها حضور در کنگره دریافته‌ام که نقش و اهمیت یک رفتار خوابی صحیح جزء لاینفک از درمان اعتیاد محسوب می‌گردد و چه بسیار افرادی را در این سال‌ها دیده‌ام که به واسطه عدم تنظیم خواب شبانه خود در درمانشان چندان توفیقی نداشته و چه بسیار مصرف‌کنندگانی را دیده‌ام که در دوران مصرف نه طلوع و نه غروب خورشید را نمی‌دیدند و حال آنکه با آگاهی نسبت به اهمیت خواب شبانه اکنون لذت ورزش و رهایی را در آغازین ساعات صبح را تجربه می‌کنند آن‌ها در یافته‌اند که چرا کهنه مردان و زنان این سرزمین سحرخیز باشید تا کامروا شوید را زمزمه می‌کردند یادآوری این نکته خالی از لطف نیست که اگر در ساعات مشخصه در خواب نباشیم به انرژی‌های کیهانی دست نخواهیم یافت چنانچه رفتارهای نادرست ما در مورد خواب تکرار شود برای خانواده‌ها تبدیل به یک فرهنگ و رفتاری نادرست می‌گردد تمامی آنچه گفته شد مرا بر آن داشت تا درباره موضوع خواب سال‌ها کنکاش کنم و اولین شاهد برای اثبات فرضیات موجود خود من علی هستم همه ما می‌دانیم که اگر کسی دچار اختلال خواب شبانه شود به متخصصی مراجعه می‌کند و البته داروهایی هم دریافت می‌کند این داروها در مدت زمان مشخص و البته در دوزی معین می‌بایست استفاده شود و چنانچه شخص از این اصول پیروی نکند و خودسرانه و بی‌مهابا دست به افزایش و تغییر ساعات مصرف آن بزند قطعاً در آینده دچار مشکلات بسیاری می‌گردد که رهایی از کمند آن حتم داشته باشید کمتر از رهایی از دام اعتیاد نیست و در حقیقت این خود نوعی از اعتیاد است که من آن را اعتیاد خانگی می‌نامم و این مطالب را هشداری برای خانواده‌هایی می‌دانم که هنوز راه برگشت را دارند


در شروع مطالب سعی داشتم تا شما را با نظریه‌های خواب تقسیم‌بندی مراحل خواب و اینکه چرا می‌خوابیم و چگونه از خواب بیدار می‌شویم آشنا کنم قصد داشتم اثرات فیزیولوژی خواب و انرژی‌رسانی آن را توضیح دهم و از چاکراها و مراکز دریافت انرژی صحبت کنم از این که خواب REM و مراحل آن چیست و اهمیت خواب در بدن انسان مطالب بسیاری را عنوان کنم اختلالات مربوط به کیفیت و کمیت خواب را بررسی کنم و حتی نقش مخرب قرص‌های خواب‌آور موجود را یادآور شوم اما بسیار متأسفم که برای نوشتن چنین مقاله‌ای وقت و فضای بسیاری لازم است اما می‌توانم توجه شما را به آغاز نامه خواب و اهمیت آن در درمان اعتیاد جلب کنم شما می‌توانید برای مطالعه به وبلاگ علی صداقت مراجعه کنید و روی تصویر آغازنامه کلیک کنید تا همه موارد موجود در مورد خواب و اهمیت آن در درمان اعتیاد را دریافت نمایید   

 برای عزیزان آرزوی موفقیت دارم علی صداقت 8/12/92


برچسب‌ها: کنگره 60, درمان اعتیاد, محبت
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 توسط مسافر حسین
آنان كه گذر كردند از گذر گاه سخت

آقای : ولی ، نام راهنما : آقای حمید محبت  ، داروی درمان OT ، از نمایندگی : آکادمی

از طرف مديريت وبلاگ به آقاي ولي عزيز وهمينطور به آقاي حميد محبت عزيز تبريك ميگوييم.


برچسب‌ها: كنگره 60 درمان اعتياد محبت رهايي ها
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 توسط مسافر حسین
يک آسيب شناس اجتماعي گفت: روانگردانهاي جديد ميتل کاتينون که جايگزين قرص اکس شده اند با اسامي حباب، بادکنک و ميو ميو در ناصر خسرو تهران به فروش مي‌رسد.


به گزارش مردم سالاری، دکتر مجيد ابهري اظهار داشت: پس از مبارزه چشمگير پليس مبارزه با مواد مخدر با توليد کنندگان و توزيع کنندگان انواع روانگردان‌ها، مافياي مواد مخدر دست به حيله جديدي زده و در قالب و شکلي نو اقدام به توليد و پخش مخدرهاي روانگردان کرده است.

وي ادامه داد: اعضاي مافيا از طريق اينترنت و با نام‌هاي تجاري فروش نمک و گياه اقدام به فروش اين مخدرها مي‌کند. ميتل کاتينون از مشتقات گروه کاتينون بوده و يک مخدر روانگردان است که جايگزين قرص‌هاي اکس شده است.

 اين آسيب شناس اجتماعي با بيان اينکه اين مخدر با اسامي ديگري مثل حباب،بادکنک، ميو ميو و ميت به فروش مي‌رسد، تاکيد کرد: تاثيرات اين مخدر که به شکل قرص و پودر سفيدرنگ توزيع مي‌شود همانند اکستازي بوده و نحوه مصرف آن نيز به صورت خوردن و استنشاق است.اين مخدر واسطه‌هاي شيميايي مغز را تحت تاثير قرار داده و احساس خستگي، افسردگي و ضعف را به سرخوشي و بي خيالي کاذب تبديل مي‌کند. به گفته ابهري، اين مخدر باعث کاهش اشتها،افزايش دماي بدن، تپش قلب و نابودي حافظه کوتاه مدت مغز شده و برخلاف تبليغ فروشندگان آن بسيار خطرناک و اعتياد آور است.

وي با اشاره به اينکه اين مخدر در برخي نقاط تهران از جمله ناصر خسرو فروخته و سپس در ميان جوانان شمال شهر توزيع مي‌شود، افزود:خانواده‌ها و جوانان مرافب تبليغات دروغ مافيا مواد مخدر باشند و فريب دروغ آنها را نخورند.


برچسب‌ها: کنگره 60, درمان اعتیاد, محبت
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 توسط مسافر حسین

محققان دانشگاه شیکاگو دریافتند: منطقه‌ای در بخش عمیقی از مغز، چگونگی تصمیم گیری سریع افراد را در رابطه با عشق کنترل می‌کند.


به گزارش ایسنا، این نتایج با تحقیق بر روی مرد 48 ساله مبتلا به سکته مغزی که بخش اینسولای قدامی وی دچار آسیب شده بود و مقایسه عملکرد او با هفت مرد سالم دیگر به دست آمد. یافته‌های به دست آمده نخستین شواهد علت و معلولی را مبنی بر نقش واسطه‌ای منطقه‌ای در مغز موسوم به «اینسولای قدامی» در پدیده «عشق» فراهم آورده است.

در بررسی‌های این تحقیق «عشق» به عنوان حالتی ارادی برای اشتیاق شدید و طولانی مدت نسبت به شخص دیگر و پیوند با وی عنوان شده است و این در حالی است که شهوت یا میل جنسی با حالتی ارادی برای اهداف لذت بخش کوتاه مدت تعریف شده است.

طی این پژوهش، با نشان دادن عکس‌های مهیج از این بیمار خواسته شد تا در مورد نوعی هوس یا همان شهوت تصمیم گیری کند. حین این تصمیم‌گیری، دفعات واکنش‌های مورد انتظار نسبت به زمان تصمیم گیری در رابطه با عشق کندتر پیش می‌رفت. سپس واکنش‌های احساسی این مرد با افراد دیگر مورد مقایسه قرار گرفت.

محققان این تفاوت را این گونه تفسیر کرده‌اند: هوس بازنمودی مشهود از تجربه‌های حسی است، در حالی که عشق بازنمودی غیر قابل لمس و مطلق از این تجربیات است.

نتایج داده‌های جدید حاکی از آن است که «اینسولای خلفی» که احساس و کنترل حرکات را بر عهده دارد، در احساس شهوت یا میل جنسی نقش دارد، حال آنکه «اینسولای قدامی» در بازنمود انتزاعی غیر قابل لمس دخیل در عشق نقش دارد.

نتایج این پژوهش در مجله Current Trends in Neurology منتشر شده است.


برچسب‌ها: کنگره 60, درمان اعتیاد, محبت
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 توسط مسافر حسین
ما اکثراً تنها به جهان می‌آییم ، با خود آشنا می‌شویم و سپس حکم می‌یابیم که در جمع با مفهوم مهربانی ، ادامه حیات بدهیم در این مورد که در جمع هستی ، چگونه باید از زندگی بهره مفید برداریم ، دچار مشکلات می‌شویم . مهم‌ترین قسمت همین جاست که باید به توانایی‌هایی دست یابیم .
قدرت تفکر ، قدرت انجام آن ، قدرت فیزیک بدن ،
اگر این مثلث را خوب رسم نماییم بدون هیچ ابهامی از این مرحله حیات عبور خواهیم نمود و در پایان سفر که به ظاهر تنها هستیم ، تنها نخواهیم بود و این به آنچه انجام داده‌ام و یک گام بسیار را برداشته‌ایم ، در دفتر و اوراق ثبت می‌شود ، مشروط بر اینکه ، بین تنها آمدن و تنها رفتن را با آن مثلث خوب کامل نماییم . آنگاه خواهید دید که رنج تبدیل به یک گنج معنوی خواهد شد که به آن سو با خود می‌برید .


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 توسط مسافر حسین

دستور جلسه این هفته : بازیگر باشیم یا تماشاچی

بر اساس پروتکل درمان اعتیاد در کنگره 60 DST ( روش درمان تدریجی یا کاهش پله ای مصرف ، تیپرینگ ) ، برای رسیدن به درمان کامل و قطعی اعتیاد بایستی سه ضلع مثلث درمان اعتیاد ، یعنی جسم ، روان و جهان بینی هر سه در کنار یکدیگر و با سرعت مساوی یا به عبارت دیگر به موازات هم به تعادل و سلامتی برسند . در هفته های گذشته در مورد تخریب ها و آسیب های وارده به هر یک از این بخش ها ، به قدر کافی صحبت شد .

اکنون می دانیم که برای به تعادل رسیدن و سلامتی هر یک از این اضلاع ، کنگره 60 تدابیر و حرکت های خاصی را اندیشیده و به کار گرفته است . در بخش جسم ، حرکت خاص کنگره 60 ، عملیات تیپرینگ یا کاهش پله ای مصرف در پله های 21 روزه با ضریب کاهش 8/0 است . برای به تعادل رسیدن جسم و راه اندازی سیستم X عملیات کاهش تدریجی و پله ای مصرف به تنهایی کافی نیست . برای انجام این مهم ، کارکرد ما در دوضلع دیگر مثلث درمان اعتیاد نیز بایستی به کمک ما بیایید اما حرکت خاص و اختصاصی در رسیدن به تعادل جسمی ، عملیات تیپرینگ یا کاهش پله ای مصرف در طول 11 ماه می باشد .

در ضلع جهان بینی و برای خنثی کردن و از بین بردن تفکرات و دیدگاه های افیونی و رسیدن به تعادل و سلامتی فکر و جهان بینی ، حرکت خاص و اختصاصی کنگره 60 که با اطمینان می گوییم در هیچ کجای دنیا نظیر آن را نمی توانیم بیابیم ، آموزش جهان بینی کاربردی است . درمقوله جهان بینی ، آموزش و در ادامه به کارگیری و پیاده کردن آن در زندگی روزمره ، حرف اول را میزند اما جالب این است که در این قسمت نیز برای رسیدن به تعادل و سلامت فکر و جهان بینی ، باز هم آموزش به تنهایی کاری از پیش نمی برد و عملکرد ما در دو ضلع دیگر مثلث درمان اعتیاد یعنی جسم و روان باید به یاری ما بیایند تا آموزش های جهان بینی و به کارگیری آنها ممکن شود . و اما ضلع روان که بین دو ضلع جسم و جهان بینی واقع شده است. قبل از هر چیز باید اشاره کنیم که روان چیست . وقتی از روان صحبت می شود ، قدر مسلم واژه هایی چون روان شناسی ، روان کاوی یا روانپزشکی و غیره مطرح می شود . در علوم روانشناختی در خصوص تعریف روان و بیان عملکرد آن مطالب بسیاری توسط متخصصین امر ارائه شده است که در جای خود ارزشمند و محترم است . البته برای فهم و درک آنها شاید نیاز به فراگیری علوم تخصصی آن باشد .

اما کنگره 60 سعی می کند موضوعات را تا جایی که ممکن است ساده و قابل فهم بیان نماید تا برای اشخاصی که با علوم تخصصی هم آشنایی چندانی ندارند ، قابل فهم و درک باشد . ما در کنگره 60 سعی می کنیم برای درک واژه ها و مفاهیم ، ابتدای امر به سراغ خود واژه برویم و آن را بشکافیم . وقتی به واژه روان توجه می کنیم می بینیم که واژه روان به مفهوم روان یا رونده بودن یا جاری بودن است . یعنی بخش هایی از شهر وجودی انسان که جاری و رونده است و در قیاس با جسم از حرکت سریع تر و راحت تری برخورد دار هستند . جسم انسان هرچند قابل حرکت است اما حرکت دادن آن چندان هم ساده نیست . گویی مانند فلز سرب سنگین است و برای حرکت دادن آن انرژی زیادی مصرف می کنیم . اما بخش هایی از شهر وجودی ما که کنگره 60 به آن ها صور پنهان می گوید ، مثل حس ، روح ، نفس ، تفکر ، ذهن ، عقل... ، اگر دقت کنیم می بینیم خیلی راحت و سریع حرکت می کنند ، گویی پرواز می کنند ، در هر لحظه و خیلی سریع ، با حس ، فکر و ذهنمان می توانیم به هر کجا که می خواهیم برویم و در هرجا که می خواهیم و به هر شکلی که دوست داریم می توانیم باشیم . پس اجزای صور پنهان ما روان و جاری هستند . وقتی از روان صحبت می کنیم یعنی از صور پنهان انسان صحبت می کنیم .

کنگره 60 انسان را به دوبخش تقسیم می کند صور آشکار که با چشم فیزیکی قابل روئیت است مثل دست ، پا ، سر ، کلیه ، قلب و غیره و صور پنهان که با چشم فیزیکی قابل روئیت نیستند مثل روح ، عقل ، نفس ، حس... و ما از روی نشانه های آن ها ، پی به وجود آن ها می بیریم . پس تعادل روان یعنی تعادل صور پنهان ، برای درمان اعتیاد ، ضلع روان در مثلث درمان اعتیاد نیز بایستی به تعادل و سلامتی برسد . گفتیم که حرکت اختصاصی ما در رسیدن به تعادل جسمی ، کاهش تدریجی و پله ای مصرف در طول 11 ماه است و حرکت اختصاصی ما در تعادل جهان بینی ، آموزش های جهان بینی کاربردی و عمل کردن به آن است . حالا حدس می زنید حرکت اختصاصی کنگره 60 در رسیدن به تعادل روانی چیست ؟ بازیگر بودن و دوري از ضد ارزش ها . دوري از ضد ارزش ها مسئله اي است كه نقش بسيار مهمي در تعادل رواني ما دارد ، اما از آنجاييكه دستور جلسه اين هفته بازيگر بودن يا تماشا چي بودن است ، مي پردازيم به موضوع دستور جلسه هفتگي . دستور جسله این هفته از ما سوال می کند بازیگر باشیم یا تماشاچی ؟ بازیگر بودن همانگونه که خود واژه می گوید یعنی وارد بازی شدن و بازی کردن یعنی از روی نیمکت تماشاچی ها بلند شدن و داخل زمین آمدن و بازی کردن . این مثال بود ، حالا در کنگره 60 و برای درمان اعتیاد ، بازیگر بودن یعنی چه ؟

تا اینجا می فهمیم که بازیگر بودن و دوري از ضد ارزش ها یک اصل اساسی است همان گونه که عملیات تیپرینگ و کاهش پله ای مصرف ، در رسیدن به درمان نقش اساسی دارد و اگر نباشد درمانی در کار نیست و همانگونه که جهان بینی کاربردی ، یادگرفتن و عمل به آن برای درمان اعتیاد ، یک اصل اساسی است و اگر نباشد درمانی هم در کار نیست ، به همین صورت ، بازیگر بودن و دوري از ضد ارزش ها هم یک اصل اساسی درمان اعتیاد در کنگره 60 است و اگر نباشد درمانی در کار نیست . بارها این سخن را از زبان نگهبان کنگره 60 شنیده ایم که بچه های کنگره 60 دو دسته اند یا بازیگرند یا تماشاچی . تماشاچی ها کسانی هستند که مثل یک میهمان می آیند می نشینند ، دست به سیاه و سفید نمی زنند ، کوچکترین کاری انجام نمی دهند و مثل یک میهمان می روند . این دسته یعنی تماشاچی ها بعد از گذشت مدتی خسته می شوند ، البته خودشان نمی دانند که چرا خسته شده اند ، این ها بعد از مدتی شروع می کنند به نق زدن و وارد حاشیه شدن و از همه چیز و همه کس ایراد گرفتن ، می دانید چرا ؟چون بازیگر نیستند . مثلا اگر یک سفر اولی را دیدید که مدام از همه چیز ایراد می گیرد ، نظریه پردازی می کند ، نق می زند ، وارد حاشیه می شود و از درمان خود غافل شده است بدانید که ممکن است اصلی ترین علت آن تماشاچی بودن باشد .

دسته دوم ، افرادی هستند که بازیگرند یعنی وارد بازی شده اند . بازیگر بودن در کنگره 60 مصادیق زیادی دارد ، یکی از آنها شرکت کردن در بخش گفت و شنود است یا همان مشارکت . کسانی که مشارکت می کنند در بخش گفت و شنود ، بازیگر هستند ، صحبت های دیگران راگوش می کنند استفاده می کنند . ایراد نمی گیرد چون خودش هم مشارکت می کند و صحبت می کند . کسانی که در بخش گفت و شنود تماشاچی هستند و بازیگر نیستند مدام از مشارکت ها و صحبت های دیگران ایراد می گیرند . یکی دیگر از مصادیق بازیگر بودن ، خدمت کردن است ، دامنه وسیع خدمت ، همه فعالیت های کنگره 60 را در بر می گیرد ، از برداشتن یک فیلتر سیگار از روی زمین و انداختن آن در سطل آشغال گرفته تا جارو کردن ، تی کشیدن ، مهماندار بودن ، میکروفن گردان بودن ، دبیر یا نگهبان و یا استاد بودن ، کمک راهنما بودن یا راهنما بودن ، مرزبان بودن ، دیده بان بودن و حتی نگهبان کل کنگره 60 بودن ، همه و همه در حال خدمت هستند و بازیگر هستند. با وجود همین بازیگرهاست که کنگره 60 زنده است ، پویا ست ، در حال رشد و ارتقاء است ،اگر همه تماشاچی بودند چه می شد؟ آن هایی که خدمت می کنند قدر خدمت دیگران را می دانند ، برای آن ارزش قائل هستند و نه تنها نق نمی زنند و ایراد نمی گیرند ، بلکه برای خدمت دیگران ارزش و احترام خاصی قائل هستند . آن هایی که تماشاچی هستند و خدمت نمی کنند ، ارزشی برای خدمت دیگران قائل نیستند و زبان به ملامت هم می گشایند و از خدمت دیگران ایراد هم می گیرند . این ها ، یعنی تماشاچی ها تعادل ندارند . عملکرد آنها در تعادل جسمی و راه اندازی سیستم X به مشکل می خورد و پیش نمی رود .

عملکرد آنها در ضلع جهان بینی نیز به مشکل می خورد و تغیری نمی کند . زیرا بازیگر نیستند . حتی اگر به فرض ، شخصی را در نظر بگیریم که در ضلع جسم ، کارش را در نهایت درستی انجام دهد ، کاهش پله هایش بسیار دقیق صورت گیرد طبق دستور راهنما و کوچکترین بی نظمی و اختلالی در برنامه اش نباشد و در ضلع جهان بینی نیز با تمام توان آموزش های جهان بینی را یاد بگیرد ، حفظ کند ، مسلط باشد و سعی کند که عمل کند اما بازیگر نباشد و مثل یک میهمان و تماشاچی باشد ، هیچ حرکتی و خدمتی انجام ندهد ، آیا به نظر شما به درمان می رسد ؟ ممکن است برسد ، اما شاید به آن درمان و تعادل مطلوب نرسد . به نقطه ای که مد نظر کنگره 60 است نرسد. وقتی که ما در بخش های مختلف بازیگر می شویم ، مثلا در گفت و شنود حضور داریم و مشارکت می کنیم ، وقتی که هر خدمتی که از دستمان بر می آید انجام می دهیم ، وقتی که تماشاچی نیستیم ، همه و همه ، مصداق تعادل روانی است .

یعنی ضلع روان مثلث درمان اعتیاد ما پا به پای جسم و جهان بینی پیش می رود و با به تعادل رسیدن جسم و جهانبینی به حداکثر تعادل روانی دست می یابیم و قطعا به درمان کامل و قطعی می رسیم . كنگره 60 گروه درماني نيز هست . درمان اعتياد و در ادامه ، تكامل ما در جمع صورت مي گيرد . البته نه جمعي كه به تماشاي آن نشسته ايم ، بلكه جمعي كه در آن حضور داريم ، بازيگر هستيم و در آن جمع حل شده ايم . و حالا یک پیام از کنگره 60 ما اکثرا تنها به جهان می آییم ، با خود آشنا می شویم و سپس حکم می یابیم که در جمع با مفهوم مهربانی ، ادامه حیات بدهیم در این مورد که در جمع هستی ، چگونه باید از زندگی بهره مفید برداریم ، دچار مشکلات می شویم . مهمترین قسمت همین جاست که باید به توانایی هایی دست یابیم . قدرت تفکر ، قدرت انجام آن ، قدرت فیزیک بدن ، اگر این مثلث را خوب رسم نماییم بدون هیچ ابهامی از این مرحله حیات عبور خواهیم نمود و در پایان سفر که به ظاهر تنها هستیم ، تنها نخواهیم بود و این به آنچه انجام داده یم و یک گام بسیارعظیم را برداشته ایم ، در دفتر و اوراق ثبت می شود ، مشروط بر اینکه ، بین تنها آمدن و تنها رفتن را با آن مثلث خوب کامل نماییم . آنگاه خواهید دید که رنج تبدیل به یک گنج معنوی خواهد شد که به آن سو با خود می برید .

با احترام – مسافر علی خدامی


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 توسط مسافر حسین

خاکستر ققنوس

مسافر گفت:

چندروزی است که سوزش کمتری احساس می کنم، به گمانم دیگر خاکستر شده ام. کم کم می توانم جامه نو بر تن کنم، بایستی برای تولد ققنوس آماده باشم.

همراه گفت: کدام خاکستر؟

مسافر گفت: همان ذراتی که در گوشه و کنار اتاق و یا لحظات اندک گذشته ی خودت پراکنده شده اند.

همراه گفت: همان غبارهای سپید و قرمز را می گویی؟

من آن ها را هر ماه جمع آوری کردم و با دقت آن ها را به دستان باد سپردم، عذر می خواهم نمی دانستم آن ها خاکستر تو هستند، می دانستم حتماً آن ها را در صندوقچه ای جمع آوری می کردم.

حالا دیگر کار از کار گذشته است و من جلوی ققنوس شدنت را گرفتم، دیگر آن ها را برایم نفرست شاید با باقیمانده اش بتوانی ققنوس شوی!

مسافر گفت:

نگران نباش خاکستر من با تاریکی شب و خاکستر سپیدم با روشنایی روز همراه می شوند. آن ها بایستی در ترکیب شدن با تمامی ذرات هستی بارور شوند تا بتوانند ققنوس را به این عالم هدیه کنند.

اگر به دقت از آن ها مراقبت می نمودی و آن ها را با علاقه نزد خود نگاه می داشتی، هرگز زایشی صورت نمی گرفت. لازم بود که آن ها را به دستان باد بسپاری تا من بتوانم از این جامه ی پوسیده رها شوم و یا به سخن دیگر به چرخه حیات بازگردم.

پس اندوهگین نباش و به یاد داشته باش هر وقت دستانت خاکسترم را لمس می نمود من هم حرارت بیشتری را به جان می خریدم تا بار دیگر بتوانم با خاکسترم دستانت را لمس نمایم.

همراه گفت: اگر ققنوس زاده نشود آن گاه چه خواهی کرد؟

مسافر گفت: با عشقی که به تمامی ذرات هستی یافته ام دوباره متولد خواهم شد.


برچسب‌ها: کنگره 60, درمان اعتیاد, محبت
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 توسط مسافر حسین

بخشندگي و مهرباني بي نهايت است. جهان هستي بيکران است يعني پايان و تمام ندارد. توي زندگي انسانهايي هستند که گويي در زندان انفرادي هستند.


 تنها هستند. تاموقعي که در جهل بودم در انفرادي بودم. وقتي به اگاهي رسيدي رحمت بيکران را درک مي کني. منظور همان دانايي است. اين درک و فهم کاري به دکتراي من ندارد. بايد به چگونگي شکل گرفتن هستي دقت کنيم تا به رحمت الهي پي ببريم.  انفرادي براي زماني است که انسان درک درستي از اطرافش ندارد. هرچه تنهاتر يعني مشکل دارتر. اگر توي جمع باشيم اما در صراط مستقيم نباشيم بازهم در انفرادي هستيم. هرچه جاهل تر ،‌تنهاتر. انسان نادان خودش ديگران را از دوروبرش مي راند. دور خودش پيله مي تند و زنداني مي شود. وقتي حبس شد داخل آن پيله تاريک مي شود. آنجا دواتفاق رخ مي دهد. يا مي ميرد. يا تبديل به پروانه مي شود. کجا مي رود! چه رنگهاي قشنگي دارد! بخاطر اينکه پيله را شکافته. عذاب براي شکنجه دادن نيست براي درک و فهم است. تا بياموزد که بدي بد است. خوبي خوب است. انفرادي خوب نيست. خدمت براي ديگران لازمه هستي است. انسان براي هستي و هستي براي انسان است. تمام هستي مال موجودات است و تک تک موجودات مال هستي اند. تمام هستي مال من است و من مال تمام هستي هستم. نه اينکه هرچي به نفع من است آن درست است. هرچي به ضرر من است غيرعدالت است. با اين مفاهيم داخل انفرادي هستيم. وقتي رحمت بيکران را فهميديم ،‌آن وقت از انفرادي خارج مي شويم. توي انفرادي رفتن خيلي ساده اما خارج شدن از ان خيلي مشکل است. مثل رفتن به زندان و خارج شدن از آن.  زندگي هم همينطور است.

پس رحمت بيکران به صور مختلف در جريان است. پشه ، مگس ، بوته خار ، ... ، تمام هستي . وقتي از انفرادي بيرون امدي ،‌ همدل و همزبان پيدا مي کني. انسان به همدل و همزبان نيازمند است. منظور فهميدن حرف همديگر است. گاهي در انفرادي مي اموزد . بايد در انفرادي قرار بگيرد. چون غم بزرگ انسان را به بالاترين و يا قويترين نقطه مي برد. بعضي ها ممکن است اين حرفها را درک نکنند اما ما فرزندان کنگره همديگر را مي فهميم.
به هرحال هدف کمک به اجزاي وجودي انسانهاست. که هرکدام ممکن است در يک مقطع خاصي مطلب را درک کنند.
با اينکه قضيه کاملا اشکار است گاهي کلمه بسيار اسان است ولي عملش چي؟ مانند همان کلمات الهي .  گفتن "بنام خداوند بخشنده و مهربان" آسان است اما آيا خودما بخشندگي و مهرباني را درک مي کنيم؟ ايا ما نبايد بخشنده و مهربان باشيم؟ ايا نبايد به آن عمل کنيم؟ ايا اگر کسي تلنگري به ما زد مي توانيم ببخشيم؟ ايا درمقابل عکس العمل هاي مردم مي توانيم با محبت باشيم؟ ايا تشکر مي کنيم از معلم و بقيه ؟ ايا فقط گفتنش مهم است و يا بايد عمل شود؟ 
فهم و عمل به کلمات را آناني مي دانند که وصل الهي باشند. خيلي انسانها در بيان کلمات بسيار عاليند اما خودشان قادر به انجامش نيستند.
بعضي وقتها کساني کارهايي به ظاهر انجام مي دهند که به آنها مي گويند ديوانه ( مجنون).
اما بايد مجنون باشي تا بفهمي. گرچه بعضي ها عقل را درمقابل عشق و ايمان قرار دادند و پايينش اوردند.
انتهاي عشق ،‌عقل است و انتهاي عقل ،‌عشق است.
پنج حس ظاهر که از درون عقل را راه مي اندازند مربوط به فلسفه هستند. پنج حس بيرون هم باز عقل را راه اندازي مي کنند( مثل خدمت ) که از نظر ديگران ديوانگي است اما از نظر عقلِ خودت عين عقلانيت است. کمک کردن به ديگران براي رسيدن به ارامش ،‌به خودت برمي گردد. خيلي ازاين کارها ديوانگي است. اين مجنوني عين عقل گرايي است. بايد مجنون باشند تا ديدگان گشوده شود. جهش و گشودن ديدگان تحت فراهم شدن شرايط خاصي است. خل بودن و ديوانگي با مجنوني فرق دارد. مثل کسي که ميلياردها پول دارد اما وقتي مي ميرد کسي جنازه اش را برنمي دارد. هوشيار اگر بود با پولهايش ده تا بنياد براي بيماري هاي خاص داير مي کرد. نمي توانند اين کار را بکنند چون فرمانش صادر نشده. اگر نتوانم خرجش کنم مال من نيست. مثل مار روي مال خوابيده است. وقتي کارهاي خير بکنند درآن صورت چشم ها گشوده مي شود.  خيلي ها پول دارند اما سرايدار آن هستند.
بيل گيت بيشتر سرمايه اش درراه خير و بنيادهاي خيريه صرف مي شود. اين گشوده شدن البته ممکن است هم براي ثروتمندان باشد هم فقيران.


برچسب‌ها: کنگره 60, درمان اعتیاد, محبت
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 توسط مسافر حسین

دستور جلسه این هفته : فضولی و آسایش

پس نگذشته است بر گذرگاه سخت ، چه چیز دانا کرد تو را که چیست گذرگاه سخت ، رهانیدن گردنی است .

آری ، درمان اعتیاد و عبور از این گذرگاه سخت و درک این سختی ، به حرف و سخن نیست ، کسانی این سختی را درک می کنند و به آن واقف هستند که از جهنم اعتیاد گذر کرده اند ، آنها می دانند که برای عبور از این گذرگاه سخت ، مسائل بسیاری را باید  آموخت . در این سفر سخت و برای عبور از این گذرگاه سخت ، بایستی تمام انرژی ها را جمع نمود و به کار گرفت  تا بتوانیم از جاذبه میدان بسیار قوی و مغناطیسی نیروی منفی خارج شویم  ، در غیر اینصورت ،  قادر به خروج از این میدان نخواهیم بود .

 در دستور جلسات سالانه کنگره 60 موضوعاتی وجود دارد  که به شکل مستقیم به ما می آموزد که انرژی خود را  بی جهت هدر ندهیم و برای خودمان نگه نداریم . انرژی در دنیای درون مانند پول در دنیای بیرون است .همان گونه که پول در دنیای بیرون و زندگی ما نقش حیاتی دارد و امور زندگی ما به آن وابسته است ، در دنیای درون نیز همه چیز به انرژی بستگی دارد ، انرژی مانند پول به سختی به دست می آید ، بنابر این در خرج و صرف آن نیز بایستی نهایت دقت را مبذول داشت .


 
افرادی که از سطح انرژی بالایی برخوردارند دنیا را طور دیگری می بینند .وقتی سطح انرژی بالاست ، مشکلات بسیار کوچک جلوه می کنند و انسان قدرتی در خود احساس می کند که گویی قادر است هر مشکلی را حل کند . سطح انرژی که مد نظر ماست از نوع مثبت و سازنده است که ناشی از حرکت در صراط مستقیم و دوری از ضد ارزش هاست . زمانی که سطح انرژی بالاست ، احساس ، تفکر و جهان بینی ما متفاوت است . حتی چهره و سیمای ما ارتباط مستقیم با سطح انرژی دارد . ناامیدی ، یاس ، احساس ضعف و شکست ، احساس ترس و نتوانستن ، برای شخص معنا و مفهومی ندارد . در این حالت است که قادر خواهیم بود از پیچ و خم ها و پستی بلندی های سفر اول و درمان اعتیاد با موفقیت عبور نماییم.


این مقدمه ، ما را متوجه اهمیت دستورجلسه این هفته یعنی  فضولی و آسایش می نماید ، زیرا ممکن است درنگاه اول نتوانیم بین این دستور جلسه و درمان اعتیاد رابطه مستقیم و شفافی برقرار کنیم ، اما اگر دقت کنیم متوجه می شویم که بین این دستور جلسه و مقوله سطح انرژی و درمان اعتیاد ، رابطه ای مستقیم وجود دارد .

اگر به معنی لغوی فضولی مراجعه کنیم ، مشخص است که فضولی از ریشه فضل ، فضیلت و اظهار فضل کردن است ، وقتیکه ما بخواهیم دانایی خود را به رخ دیگران بکشیم و به همه و درهمه جا بگوییم که ما هم هستیم و می دانیم .


در معنی عامیانه ، فضولی به مفهوم دخالت بی جا در امری و یا کاری و یا موضوعی است که به ما ارتباطی ندارد .
در مورد معنی لغوی فضولی ، اگر به کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر استناد کنیم متوجه می شویم که فضولی عین نادانی است ، زیرا انسانی که بیان می کند که من می دانم ، خود دلیل بارزی است بر نادانی و در مورد دوم نیزکه کاملا مشخص و نیازی به توضیح نیست که دخالت بی جا در امری که به ما مربوط نیست ، امری منفی و ضد ارزش است که توضیحی جز نادانی ندارد .

در بین اعضای کنگره 60 اصطلاحی عامیانه  وجود دارد که گاهی شنیده می شود  و معنا و مفهوم عمیقی دارد و اگر خوب به آن دقت کنیم  می بینیم که بسیاری از حال خرابی ها و به هم ریختن ها در درون همین جمله است ، آن جمله این است  که " دوربین را روی خودتان تنظیم کنید " و به جای اینکه  از کارهای دیگران تصویر برداری کنید از کارهایی که خودتان انجام می دهید فیلم برداری کنید و اگر خیلی طالب هستیم که این تصاویر را مورد نقد و بررسی قرار دهیم ، در کمال فراغت ، تصاویر کارها و اعمال خودمان را مورد نقد و بررسی قرار دهیم .

فضولی یعنی اینکه ما به جای زیر نظر گرفتن خودمان و عملکرد خودمان ، عملکرد دیگران را زیر ذره بین ببریم و تازه به این هم اکتفا نکنیم و سعی کنیم که دخالت هم بکنیم و اظهار نظر کنیم یا راهنمایی کنیم .


این مسئله یکی از مهمترین کانال هایی است که انرژی ما را تخلیه می کند و به هدر می دهد ، اول اینکه انرژی ما به جای اینکه صرف امور خودمان بشود ، صرف بررسی دیگران می شود و دوم اینکه این حرکت معمولا بازتاب بدی دارد و عکس العمل دیگران در مورد چنین حرکت هایی باعث می شود که حال شخص خراب شود 
 
ممکن است بعضی ها تصور کنند که فضولی همان کنجکاوی است . اما باید بگوییم که اگر کنجکاوی قرار باشد در امور دیگران صورت گیرد و ما کنجکاو باشیم که از زندگی شخصی دیگران سر در بیاوریم و بخواهیم در کارهای دیگران دخالت کنیم ، دقیقاً فضولی است . کنجکاوی هم مانند بسیاری امور دیگر می تواند بار منفی داشته باشد و یا بار مثبت . کنجکاوی زمانی مفید و مثبت و سازنده است که در امور خودمان صورت گیرد و یا در حوزه مسایل خارج از این دست ، مانند مسایل علمی و غیره و در جهت تحقیق وکشف مجهولات علمی و گره گشایی از مشکلات باشد که در این صورت بسیار مفید ، سازنده و ارزشمند خواهد بود .

از پیامبر بزرگ ، مسیح ( ع ) نقل است که " چون است خسی را در چشم دیگران می بینی ، اما چوب را در چشم خود نمی بینی "  گاهی اوقات ما رفتار و عملکرد دیگران را موشکافی می کنیم و به دنبال عیب و ایراد می گردیم ، شاید اگر با همین دقت در اعمال خودمان کنکاش کنیم ایرادات بزرگی پیدا کنیم .


در این دنیا و در روی زمین شاید انسان بدون مشکل و ایراد پیدا نشود . همه آمده اند که آموزش ببینند و ایرادات و کاستی های خود را بر طرف نمایند . 
ما در کنگره می آموزیم که اگر به یک صفحه سفید که در آن یک نقطه سیاه وجود دارد ، نگاه می کنیم ، ابتدا یک صفحه سفید بیینیم که در آن یک نقطه سیاه کوچک هم وجود دارد ؛ نه اینکه بدون در نظر گرفتن صفحه سفید ، فقط بگوییم یک نقطه سیاه می ببینیم .
تجسس در امور شخصی دیگران ، برای پیدا کردن نقاط سیاه ، یکی از منفی ترین و ضدارزش ترین حالاتی است که یک انسان می تواند دچار آن شود .


 
ما مسئول کارهای دیگران و اشتباهات دیگران نیستیم  ، گناهان و اشتباهات دیگران را به پای ما نمی نویسند ، هر کس در هر جایگاهی مرتکب اشتباه شود ، در جای خود پاسخ آن را خواهد گرفت . نیازی نیست که ما به خاطر اشتباهات دیگران که ممکن است هیچ ربطی به ما نداشته باشد ، عصبانی شویم ، به هم بریزیم و بخواهیم دخالت کنیم .

 
به قول آقای امین دژاکام ، اگر با اشتباهات دیگران سخت به هم می ریزیم و از تعادل خارج می شویم ، این می تواند نشانه ای باشد از اینکه خود ما هم شاید پتانسیل چنین اشتباهاتی را داشته باشیم . 
البته ممکن است در جایی مسئولیت فرد اقتضا کند که در مورد اشتباهات دیگران ( بدون به هم ریختگی و عصبانیت ) عکس العمل نشان دهد و لازم به پیگیری باشد ، بحث ما در مورد دخالت های بی جایی است که ربطی به ما ندارد .
 
فضولی ، در زندگی روزمره و برای انسان در شرایط معمولی بسیار مخرب و ویرانگر است  چه رسد به شخصی که دوره درمان اعتیاد را می گذراند .مصرف کننده ای که به کنگره 60 مراجعه می کند و سفر اول خود را برای عبور از گذرگاه سخت و طولانی درمان اعتیاد آغاز می کند ، در همان مراحل آغازین سفر  می آموزد که انرژی خود را برای  اصلاح امور  خود به کار گیرد  نه دیگران ،
ما  نمی توانیم دیگران را تغییر بدهیم  ، تغییر دهنده فقط و فقط خداوند است و خواست خود فرد.


تنها افراد و انسانهایی که از وظایف و مسئولیت های خود غافل هستند می توانند در امور دیگران تجسس کنند و نابجا وارد شوند و فضولی کنند ، انسانی که سرش به کار خودش مشغول است  و اهمیت وظایف خود را می داند ، دیگر چه فرصتی برای کنکاش و فضولی درامور دیگران دارد ؟


در کنگره 60 به کرات مشاهده و تجربه شده است ، مسافران سفر اول و حتی سفر دوم که نتوانسته اند  موضوع خودداری از فضولی  را در دستور کار خود قرار دهند ، به نحوی از انحا دچار مشکلات متعدد شده و همین مسئله به عنوان یک عامل بازدارتده جدی بر سر راه آنها مطرح شده و منجر به توقف آن ها شده است . توقف نیز همه می دانیم که مقدمه سقوط است . 
فضولی و آسایش ، در کنار یکدیگر قرار نمی گیرند ، مادامی که فضولی وجود دارد ، خبری از آسایش و آرامش نخواهد بود .فضولی نقطه مقابل آسایش است .

فراگیری این دستور جلسه و سعی در اجرای آن در پروسه درمان اعتیاد و در ادامه ، در امور زندگی ، هرچند دشوار و سخت است اما ما را به جایگاهی می رساند که فارغ  از این مسائل به آسایش و آرامش ناشی از غور در امور خودمان برسیم . 
انسان زمانیکه که به مسائل خویش رسیدگی می کند و کاری به امور دیگران که به او مربوط نیست ندارد ، از  ناآرامی ها و مسایلی که از او سلب آسایش و آرامش می کند فارغ می شود . در این وضعیت سطح انرژی شخص رفته رفته بالاتر می رود و درکنار رعایت سایر مسایل ، آرام آرام به جایگاهی قدم می گذراد  که می تواند از امور خویش سر در بیاورد و بالتبع مسلط به امور خویش گردد و این یعنی بدست آوردن کلید شهر وجودی  و به دست گرفتن  فرماندهی شهر وجودی  که ارزشمندترین جایگاهی است که مسافر در طول سفرهای خویش به دست می آورد .

     با احترام  ، مسافر علی خدامی


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه دهم اسفند 1392 توسط مسافر حسین

تیم والیبال لژیون آقای حمید محبت درمسابقات والیبال جام سردار


برچسب‌ها: کنگره 60, درمان اعتیاد, محبت
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه دهم اسفند 1392 توسط مسافر حسین
مراسم تقدیر از دیده بان محترم تحقیقات کنگره 60 جناب آقای خدامی و تجلیل از مرزبانان دوره گذشته این شعبه ومراسم پیمان مرزبانان جدید درشعبه فشم


برچسب‌ها: کنگره 60, درمان اعتیاد, محبت
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم اسفند 1392 توسط مسافر حسین
ایستادن اجبار کوه،
رفتن سرنوشت آب.
افتادن تقدیر برگ و صبر پاداش آدمی

پس بی هیچ پاداشی حراج محبت می کنیم که همه ما خاطره ایم.


مقاله ای در باب صبر ...

ابتدا از تعاریف مختلف در مورد صبر شروع می کنیم...

یادداشتی از مسافر یاشار داوری


برچسب‌ها: زمان صبر جهانبینی قوانین الهی فلسفه اسلامی

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم اسفند 1392 توسط مسافر نادر
«کنگره 60»؛ نماد توان جامعه ی مدنی در مبارزه با اعتیاد

تهران-ایرنا-درباره ی اعتیاد و گسترش آن بسیار صحبت شده است؛ اما آنچه کمتر به آن توجه شده، تلاش فعالان جامعه ی مدنی برای رویارویی و مهار این پدیده ی شوم است؛ «جمعیت احیای انسانی کنگره 60» یکی از ده ها سازمان مردم نهاد در این ارتباط است.

 

گرایش جوانان و بویژه قشر دانشجو به مصرف مواد مخدر طی سال های اخیر، زنگ خطر بزرگی را برای مسوولان و خانواده ها به صدا درآورده است. زنگ خطری که لزوم اتخاذ راهکارهای درست در راه مبارزه اصولی با این معضل را بیش از هر زمان دیگری مورد توجه قرار می دهد. 

در کنار فعالیت نهادهای رسمی و حکومتی در راستای مبارزه با مواد مخدر، افراد و گروه هایی در عرصه ی جامعه ی مدنی ایران با انگیزه های انسانی و با ماهیتی غیرانتفاعی تلاش بسیاری را برای حل بحران مواد مخدر و به ویژه کمک برای ترک اعتیاد و بازیابی معتادان و بازگرداندن آنها به زندگی عادی می کنند. جمعیت احیای انسانی کنگره 60 یکی از این گروه ها است. این سازمان مردم نهاد که مسوول و موسس آن «حسین دژاکام» است، در شهریور سال 1378 تاسیس شد...

ادامه مطلب را در وب سایت خبرگزاری رسمی ایران مطالعه کنید


برچسب‌ها: کنگره60 مهندس دژاکام تریاک کراک شیشه هروئین موادمخ

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم اسفند 1392 توسط مسافر نادر

مثلثهای کنگره 60


برچسب‌ها: کنگره 60, درمان اعتیاد, محبت
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم اسفند 1392 توسط مسافر حسین

سکسکه کردن از جمله اتفاقات دردسرساز اما کوتاه مدتی است که بیشتر افراد بارها در طول زندگی آن را تجربه می‌کنند و در صورت آغاز سکسکه هر یک به شیوه خود در صدد متوقف ساختن آن برمی‌آیند.

به گزارش ایسنا، در شرایط مختلف از جمله مصرف برخی مواد خوراکی همچون دسرها و نوشابه‌های گازدار فرد احساس می‌کند پرده دیافراگم سفت شده،‌ تارهای صوتی به طور ناگهانی بسته می‌شوند و سکسکه اتفاق می‌افتد.

افراد برای متوقف ساختن سریع‌تر سکسکه شگردهای متفاوتی دنبال می‌کنند به طور مثال روی یک پا بالا می‌پرند یا به سمت عقب و جلو می‌دوند اما همیشه این سوال مطرح است که چرا سکسکه می‌کنیم و چرا سکسکه صدا دارد. گاهی اوقات تلاش می‌کنید تا اولین باری که سکسکه کردن را تجربه کردید، روش برطرف ساختن آن را به یاد آوردید. هرچند این تلاش بی‌نتیجه است زیرا اولین بار پیش از آن که متولد شوید اولین تجربه از سکسکه کردن را داشته‌اید.

بررسی‌ها نشان می‌دهد معمولا تا پایان دوره بارداری، جنین در رحم مادر به منظور آماده شدن برای نفس کشیدن در هوا پس از تولد، سکسکه می‌کند. هرچند این پدیده به میزان چشمگیر در هفته‌های 24 تا 46 بارداری و با افزاش حرکت‌های تنفسی کاهش می‌یابد.

اگرچه سکسکه کردن از جمله اتفاقاتی است که ریشه آن به پیش از تولد بازمی‌گردد اما عادات روزانه‌ افراد می‌تواند یکی از دلایل اصلی آن باشد. به طور مثال سریع خوردن غذا،‌ نوشیدن نوشابه‌های گازدار از جمله محرک‌های اصلی در افزایش احتمال سکسکه هستند. این گونه عادات غذایی ناسالم، ورم شکم را به دنبال دارند که باعث تحریک پرده دیافراگم می‌شوند. در نتیجه این انقباض سریع ماهیچه‌ای، تارهای صوتی به طور ناگهانی بسته می‌شوند و صدای سکسکه را به وجود می‌آورند.

به نقل از مدیکال دیلی،‌ در صورتی که پس از نگه داشتن نفس یا فوت کردن داخل کیسه کاغذی همچنان سکسکه بیش از 48 ساعت یا حتی بیش از یک ماه هم ادامه پیدا کرد می‌تواند نشان دهنده مشکلات جسمی باشد.


برچسب‌ها: کنگره 60, درمان اعتیاد, محبت, درمان سیگار
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه سوم اسفند 1392 توسط مسافر حسین

دستور جلسه این هفته : دیده بان ، ایجنت ، مرزبان

کنگره 60 مرکز علمی و تحقیقاتی و سازمانی مردم نهاد است که در حوزه کاهش آسیب های ناشی از مصرف مواد مخدر و اعتیاد فعالیت می کند . یافته های علمی و تجربی کنگره 60 در 14 سال تحقیقات میدانی ، گوی سبقت را از بسیاری مجامع علمی فعال در حوزه اعتیاد و مواد مخدر در سراسر دنیا ربوده است و اکنون کنگره 60 از پیشگامان ارائه کننده نظریه ها و روش های کاملا علمی می باشد که به نتیجه موفقیت آمیز نیز رسیده است

.


این موفقیت ها روی کاغذ نیست ، بلکه شمار زیادی از مصرف کنندگان انواع مواد مخدر سنتی و صناعی شیمایی است که توانسته اند اعتیاد خود را بر خلاف نظر و دیدگاه جهانیان که می گویند اعتیاد درمان ندارد ، درمان کننده آن هم درمان قطعی و برای همیشه.

کنگره 60 همان گونه که در زمینه درمان اعتیاد مبتکر و ارائه کننده متد بسیار موفق DST بوده است ، در ساختار درونی و از نقطه نظر چارت سازمانی و نحوه اداره این سازمان مردم نهاد ، طرح های بسیار مبتکرانه و جالبی را ارائه کرده است که شاید در هیچ کجای دنیا نظیر آن را نیابیم .

اعضای کنگره 60 و اداره کنندگان این سازمان مردم نهاد ، افرادی هستند که در گذشته مصرف کننده مواد مخدر بوده و هر کدام برای به هم ریختن یک خانواده و یک طایفه کافی بوده اند ، اما چه شده است که اکنون در کمال آرامش و احترام و درنهایت نظم و برنامه ریزی در قالب های اداره کننده کنگره 60 جای می گیرند و به بهترین شکل ممکن کار خود و وظیفه و خدمت خود را انجام می دهند ،آن هم به دور از کوچکترین بی نظمی .


سیستم اداره کنگره 60 به گونه ایست که تمامی برنامه ها ، کلاس ها ، مراسم ، جشن ها ، تولد ها ، و به طور کلی تمامی امور ، راس ساعت مقرر، بدون کوچکترین تاخیری انجام می شود. به عنوان مثال کلاس های گروه درمانی و کارگاه های آمورزشی کنگره 60 در سراسر کشور و در اکثر نمایندگی های کنگره ساعت 5 بعد از ظهر آغاز می شود . کنگره 60در طول سال نزدیک به یک هزار جلسه و کارگاه آموزشی برگزار می کند ، آیا تا به حال شنیده اید که یکی از کلاس ها با ده دقیقه تاخیر برگزار شود ؟ برگزار کنندکان این جلسات و کلاس ها ، همان مصرف کنندگان مواد مخدر هستند که زمانی کسی برای آنها ارزشی قائل نبود . همان افراد بی نظم و بی مسئولیت . معجزه کنگره 60 تنها به درمان قطعی اعتیاد ختم نمی شود ، بلکه بخش عظیمی از این معجزه در پرورش انسان سالم و صالح است ، انسان منظم و باانضباط است . انسانی که نظم سرلوحه امورات زندگی او است. آن هم انسانی که زمانی در قعر تاریکی اعتياد بوده است... .


برچسب‌ها: کنگره 60, درمان اعتیاد, محبت

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه سوم اسفند 1392 توسط مسافر حسین
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  
قالب وبلاگ